حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

یکشنبه, ۳ مهر , ۱۴۰۱ 29 صفر 1444 Sunday, 25 September , 2022 ساعت ×
شرح زندگانی حجت الاسلام سید احمد خمینی به روایت اسناد ساواک
26 مارس 2022 - 14:15
شناسه : 3698
بازدید 137
2

حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی با سیمایی شاداب و خلقی گشاده و نیکو با مردم سخن می گفت. در برخوردهای شخصی بسیار زود گذشت و کریم بود. از کینه ورزی نسبت به اشخاص حتی کسانی که بدترین برخوردها را با او داشتند به دور بود. هیچ گاه با مردم و مراجعین و […]

ارسال توسط : نویسنده : شریف آبادی، مرتضی منبع : فصلنامه مطالعات تاریخی، زمستان 1386 - شماره 19
پ
پ

حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی با سیمایی شاداب و خلقی گشاده و نیکو با مردم سخن می گفت. در برخوردهای شخصی بسیار زود گذشت و کریم بود. از کینه ورزی نسبت به اشخاص حتی کسانی که بدترین برخوردها را با او داشتند به دور بود. هیچ گاه با مردم و مراجعین و اطرافیان از موضع قدرت و موقعیتی بالا برخورد نمی کرد. فردی با متانت و وقار و در عین حال با تواضع و فروتن بود. با مردم به عنوان صاحبان انقلاب و کسانی می نگریست که با فداکاریها و نثار جان عزیزانشان زمینه حکومت اسلامی را فراهم کرده اند. زندگی اش به تبعیت از امام بی آلایش، زاهدانه و سرشار از سادگی بود. به مظاهر دنیا و مسائلی که سبب دلبستگی بسیاری از آدمیان می شود بی اعتنا بود. از تجملات و تشریفات دوری می کرد.

حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد مصطفوی خمینی فرزند امام خمینی، بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران در ۲۴ اسفند ۱۳۲۴ در قم به دنیا آمد. مادرش بانوی فاضله و فداکار خانم خدیجه ثقفی ملقب به قدس ایران، فرزند مرحوم آیت اللّه حاج میرزا محمد ثقفی تهرانی است. او می گوید:

احمد آقا در سال ۱۳۲۴ متولد شد. در آن زمان منزل ما در پارک اتابکی بود که اکنون جزء مدرسه حجتیه است. احمد آقا در این خانه به دنیا آمدند و بچه هفتم ما هستند که البته یک دختر هم پس از او به دنیا آمد که از دنیا رفت. کلاّ سه تا از بچه هایم در دوران کودکی از دنیا رفته اند. علی، لطیفه و سعیده. احمد آقا چند روز مانده به عید نوروز به دنیا آمدند. چهار ماهه بود که به منزل جدید در یخچال قاضی رفتیم و آن را اجاره کردیم و احمد آقا در این منزل که بعدها بیرونی امام شد بزرگ شدند…[۱]

خانم فریده مصطفوی، خواهر بزرگ حاج احمد چنین به یاد می آورد:

… به هرحال بعد از پنج دختری که مادرمان به دنیا آورده بود، احمد متولد شد و بدین جهت برای خانم و ما خواهرها، خیلی عزیز بود و به او علاقه داشتیم. احمد در طفولیت خیلی مریض می شد و پزشکان معالج گفته بودند که او فقط باید شیر مادر یا شیر دایه بخورد. خانم هم شیر نداشتند، بدین جهت گاهی چند زن که در همسایگی ما-دور و نزدیک- بودند و شیر داشتند به احمد شیر می دادند…[۲]

دوران طفولیت احمد در دامان پهر مهر و عطوفت پدر و مادر گرامی اش سپری شد.

کوچک بودم، آن قدر که توان خواندن نداشتم و امام مرا در کنار خود می نشاند، خود مشغول خواندن بود و من با کتابهای او بازی می کردم.[۳]

دوره کودکی معمولا با جوش و خروش و تحرک بسیار همراه است، اما مادر احمد می گوید:

… او پسر خیلی آرام و«پی حرف برو»یی بود که گاهی من به دخترها می گفتم: من در عرض ماه به این پسر پنج-شش ساله نباید بگویم: بکن یا نکن، ولی به شما دخترها که خیلی شیطان هستید، روزی چند بار باید امر و نهی کنم.[۴]

امام با وجود مشغله های علمی، اجتماعی و سیاسی بسیار، هرکز از انجام وظایف خود به عنوان پدر غافل نبود. او تمام حرکات و کارهای فرزندانش را به دقت تحت نظر داشت و سخت مراقب تربیت او بود؛ اما آرامش بیش از حد احمد مانع از آن بود که کسی نسبت بر او خشم گیرد. او اکنون به سن تحصیل رسیده بود.

دخترها به مکتب رفتند ولی احمد جان وقتی هفت ساله شد به مدرسه او حدی که در چهار راه مریض خانه (بیمارستان فاطمی)بود، می رفت. درسش خوب بود و احتیاج به کمک نداشت.[۵]

با ورود به دبستان و محیطی تازه و متفاوت با گذشته و آشنایی با دوستان و هم بازیهای جدید تحولی در رفتار و روحیات او پدید آمد و دیگر از آن کودک آرام و کم جنب و جوش گذشته خبری نبود:

تحرک و ناآرام بودنش به شکل بارزی در ذهن من مانده است. من از بچگی او را می شناختم. حدود دوازدهسال تفاوت سنی داشتیم و بعدا من هم در دبستان و هم در دبیرستان معلم ایشان بودم. بسیار ناآرام و دائما دنبال بازی بود. مثلا یادم هست یک بار در جای بسیار دوری از منزلشان که محله یخچال قاضی بود یعنی سر راه اصفهان که به آن گردنه می گفتند و حالا ابتدای خیابان دور شهر است، او را پابرهنه دیدم. به خاطر بازی تا آنجا کشیده شده بود. حدود نه ده سال داشت.[۶]

خود، آن روزها را این چنین به خاطر می آورد:

اولین روزی که به مدرسه ام فرستادند فرار کردم. بعد با کتک پدرم و معلم ناچار در کلاس حاضر می شدم. تا ششم ابتدایی از خیلی معلمان کتک خوردم. یخ حوضه مدرسه را می شکتند و دستهایم را شاید نزدیک نیم ساعت توی آب یخ می گذاشتند و بعد چوب. هر چه فکر می کنم نمی دانم چرا این قدر مرا می زدند. درست است که خیلی شیطان بودم، ولی این موجب نمی شد که هر روز به چوبم ببندند! چه می شود کرد، روش تربیتی قدیم چنین اقتضا می کرد. شیرین اینکه کلاس هفتم و هشتم و نهم را هم با کتک طی کردم. هر روز صبح ناظم دبیرستان حضرت آقای محمود توکل اسم من را می خواند که بیا و می دانستم که کیل اش شش چوب است!سرم را زیر می انداختم و کتک را نوش جان می کردم و با همان سر زیر رفتم کلاس، و زنگ دوم فرار.[۷]

با وجود هوش و ذکاوت بسیار، از نظر درسی متوسط و نمرات درسی اش چندان درخشان نبود ولی اگر اراده می کرد و تصمیم به انجام کاری می گرفت حتما موفق می شد. چه اینکه بعدها وقتی به صورت جدی به فراگیری علوم حوزوی روی آورد همه شاهد توانایی و استعداد وی بودند:

روی هم رفته شاگرد خوبی نبودم. راستی باید بگویم که کلاس هشتم، با تمام کتکها پنج تجدید آوردم؛ نگذاشتند بروم امتحان بدهم. گفتند پایه ات قوی می شود. سال بعد همان کلاش هشتم شش تجدید آوردم که به هیچ کس نگفتم. تا یک هفته به امتحانات آن سال تابستان کرج بودیم. آمدم قم از آنجا که باهوش بودم در ظرف یک هفته شش درس را خواندم و امتحان دادم و قبول شدم.[۸]

احمد پس از گذراندن دوران تحصیلی متوسطه، زمانی که پدرش به ترکیه تبعید شده بود، موفق به اخذ دیپلم طبیعی از دبیرستان حکیم نظامی قم شد. برادر بزرگش آیت اللّه حاج آقا مصطفی خمینی نیز به ترکیه تبعید شده، خواهرها نیز ازدواج کرده سر زندگی خود رفته بودند، و اکنون تنها همدم و همراز مادرش شده بود.

بخش عمده ای از اوقات فراغت خود را به ورزش بویژه فوتبال می گذراند:

از همان بچگی توپی را که برای من خریده بودند در بغل می گرفتم، حتی در شبهای سرد زمستان آن را از خودم جدا نمی کردم. در همان حدود یواش، یواش مسابقات محلی فوتبال را شروع کردیم. از بس علاقه مند به مسابقه بودیم، شب مسابقه تا صبح در فصل زمستان می آمدیم کنار پنجره و به آسمان خیره می شدیم که آیا باران می آید یا نه؟اگر باران می آمد مثل اینکه کوهی را بر سرمان می زدند، که فردا نمی توانیم مسابقه بدهیم. ازاین محله به آن محله راه می افتادیم برای مسابقه در رشته های فوتبال، والیبال، دو میدانی و امثال این ورزشها و هر وقت می بردیم از میزان کتک می خوردیم و گاهی چند دقیقه به پایان بازی فرار می کدرمی. وقتی دوران ابتدایی یعنی کلاش ششم را تمام کردم و وارد کلاس هفتم شدم عضو تیم فوتبال، بسکتبال و والیبال شدم و از بازیکنان محبوب دبیرستان بودم.[۹]

علی رغم کمبود شدید امکانات مناسب ورزشی، در سال سوم متوسطه به تیم فوتبال قم راه یافت و با اینکه از همه کوچک تر بود، دو سال بعد سرگروه آن تیم شد.[۱۰]

ما همراه تیم قم به شهر ری رفتیم و با آنها مسابقه ای برگزار کردیم. احمد آقا کاپیتان تیم قم بود. در آن بازی احمد آقا موفق شد سه گلبه آن تیم بزند… آن روز بازی اش خیلی گل کرد. بعد از بازی او را شناختند. مردم هجوم آوردند و او را سر دست بلند کردند و در خیابان راه افتادند و شعار دادند، «درود بر خمینی، سلام بر سید احمد. ما هم بازیها و رفقای سید احمد دستپاچه شدیم که مبادا دستی در کا باشد که باعث گرفتاری احمد آقا شود. چند نفری رفتیم و این وضعیت را به هم زدیم و او را گرفتیم و آوردیم رختکن که مشکل برایش پیش نیاید…[۱۱]

به خاطر علاقه به ورزش، همیشه کیهان ورزشی می خرید و آن را به صورت سالیانه صحافی می کرد. بارها برای شرکت در مسابقات ورزشی و یا تماشای مسابقه با دوستانش راهی تهران می شد. بازی همه تیمها را تعقیب می کرد و با دوستانش درباره تیمهای باشگاهی و ملی کشورها به بحث و گفتگو می نشست. او بارها در مسابقات مختلف دچار ضربه و آسیب شد:

در مسابقات گوناگون ورزشی آرنج و دست چپم شکسته است. بازوی دست راستم نیز شکسته است. پای چپم هشت بار و پای راستم یازده بار در رفته است. مچ دستهایم از بس درمی رفت یادم نیست. بیشتر انگشتان دستم شکسته است و اینها همه در حین بازی فوتبال یا بستکتبال اتفاق افتاده است. بارها مسابقات بسکتبال و فوتبال را قضاوت کرده ام.[۱۲]

به خاطر توانایی فوق العاده احمد در زمین بازی مسئولان تیم باشگاه شاهین از وی برای حضور در این تیم دعوت به عمل آوردند و او پذیرفت:

یک موقع من در کنار زمین شماره ۳ بودم، مربی تیم شاهین آن زمان که مرا می شناخت و اطلاع داشت که خوب بازی می کنم به من گفت آماده باش و برو توی زمین بازی کن. من مات و مبهوت مانده بودم چون در تیم دست دوم بازی می کردم. به او گفتم که من الآن در دسته دوم بازی می کنم. او گفت پس نمی توانی بازی کنی. از این ماجرا خیلی تأسف خوردم. واقعا برای بچه ای مثل من در آن موقعیت خیلی مشکل بود که موقعیت و فرصت بازی در باشگاههای دسته اول را از دست بدهد.[۱۳]

احمد توانسته بود از زمینهای خاکی و ناهموار قم وارد محبوب ترین تیم باشگاهی ایران در آن سالها شود. تیمی که نه بازیکن در تیم ملی فوتبال کشور داشت. ولی به یکباره تمام این شور و اشتیاق فروکش کرد و فوتبال را کنار گذاشت. او به راحتی نمی توانست با فوتبال خداحافظی کند بویژه در زمانی که در اوج درخشش بود. تنها به اشاره پدر از فوتبال کناره گرفت. او که سرسپرده و مرید امام بود به خوبی دریافت که مبارزه با رژیم که اصل اول آن پنهان کاری و مخفیانه عمل کردن است با ورزش قرمانی که تمام همت ورزشکار شهرت و مطرح شدن و روی سکو رفتن است، منافات دارد. سال ۱۳۴۴ سال خداحافظی وی با فوتبال بود.

فراگیری علوم اسلامی

سید احمد پس از گرفتن دیپلم متوسطه برای تحصیل در مدرسه عالی حسابداری تهران پذیرفته شد؛ اما در این دوره شرکت نکرد. وانگهی می دانست که چه بسا رژیم برای ورود افراد مبارزه به دانشگاه مانع تراشی و سخت گیریهای بسیاری نماید. در همین اثنا امام خمینی(ره)طی نامه ای به آیت اللّه اشراقی نوشت:

اگر احمد درس طلبگی بخواند مطابق طلاب دیگر به او شهریه بدهید؛ ماهی صد و پنجاه تومان نه بیشتر و نه کمتر.[۱۴]

در حدود سالهای ۴۵-۴۴ شنیدم که ایشان طلبه شده اند و از طلاب خوب هم شده اند و به طور جدی به تحصیل درسهای حوزوی پرداختند. در آن زمان گفته می شد که امام به ایشان فرموداند اگر به دانشگاه می خواهی بروی، خرجت به عهده خودت است، اما اگر طلبه بشوی، من هم مقرری ماهانه ای به تو می دهم. به این وسیله امام ایشان را به سمت طلبگی تشویق کرده اند.[۱۵]

سید احمد پس از تبعید امام به ترکیه، سپس به عراق برای دیدار با ایشان در اواخر سال ۱۳۴۴ راهی عراق شد. در نجف اشرف فراگیری علوم حوزوی را آغاز نمود. جامع المقدمات را فرا گرفت و پس از مراجعت به قم تحصیلات خود را ادامه داد.

سطح را نزد آقایان ابطحی [کاشانی] ، [شیخ مهدی] صادقی و محمد فاضل [لنکرانی] و آقای [محمد باقر] سلطانی خواندم. اکثر درسهایم را نزد آقای ابطحی خواندم و خارج را نزد حضرت آقای موسی [شبیری] زنجانی و آقای [مرتضی] حائری و نجف هم نزد امام و مرحوم برادرم. درسهایی هم مرحوم شهید آقای مطهری هفته ای دو روز می آمدند قم که من هم شرکت می کردم.[۱۶]

اواخر سال ۱۳۴۵ برای بار دوم به عراق رفت. در همین سفر بود که رسما به سلک روحانیت درآمد و عامه را به دست مبارک امام خمینی بر سر نهاد. مرحوم آیت اللّه محمد فاضل لنکرانی از استادان ایشان در خصوص ابعاد علمی وی می گوید:

ایشان مجموعا پنج سال تمام در بحثهای خارج فقه و اصول شرکت نمود و با توجه به نبوغ و استعداد کاملی که در ایشان وجود داشت جدا می توانیم بگوییم پنج سال به منزله ده سال شرکت دیگران بود.[۱۷]

دفعه آخر که آمدند عراق شروع کردند به درس، پس از مدتی خواستند برگردند که فوت پدرمان [مصطفی خمینی] اتفاق افتاد و ایشان ماندند و کارهای امام را انجام دادند. در ضمن در درس هم شرکت می کردند. در درس امام شرکت می کردند. قبل از فوت پدر در درس ایشانهم شرکت می کردند. در درس شهید آیت اللّه محمد باقر صدر هم شرکت می کردند.[۱۸]

حجت الاسلام سید احمد خمینی پس از پیروزی انقلاب اسلامی هرگاه فرصت می یافت بر آموخته های دینی خود می افزود. تحصیلی و فراگیری فلسفه اسلامی نزد آیت اللّه محمد محمدی گیلانی از این نمونه است:

ایشان اصل کارش در فقه و اصول بود و بعدا به فلسفه پرداخت. باهم شروع به مباحثه فلسفله «اعلی»و متن کتاب شرح منظومه تألیف سبزواری کردیم. یعنی حکمت متعالیه و متنی که مورد بحث قرار دادیم، حکمت منظومه سبزواری علیه الرحمه بود. من حیث المجموع، دور از افراط و تفریط، ایشان جامع معقول و منقول بود و صاحب نظر و مجتهد در فقه بود.[۱۹]

ثمره سالها تلاش و مجاهدت علمی سید احمد، نیل به درجه اجتهاد بود. مشارکت در بحثهای دقیق فقهی و ابراز نظر درباره آنها، تدریس کتب سطوح بالای حوزوی و تصدیق مراتب بالای علمی وی توسط استادان برجسته و توانمند حوزه همگی شاهدی بر این مدعاست:

ایشان فقه را خوب می دانست، اصول را مسلط بود. در فلسفه خیلی کار کرده بود. در ادبیات و شعر وارد بود. مجموعه بود اما چون اهل تظاهر و خودنمایی نبود فضایلش پنهان مانده بود. حاج احمد آقا مسلما یک مجتهد متجزی بود. در اجتهاد او شکی ندارم.[۲۰]

مبارزات و فعالیتهای سیاسی

قیام پانزده خرداد پس از سخنرانی حماسی امام خمینی در عصر عاشورای سال ۴۲ و پی گیری موضوع توسط دیگر وعاظ و روحانیون در محکومیت اعمال رژیم، سرکردگان امنیتی حکومت چاره کار را در دستگیری و بازداشت امام خمینی یافتند.

بر این اساس در سحرگاه پانزده خرداد سال ۱۳۴۲ با حمله به منزل امام خمینی در قم، ایشان را دستگیر و راهی تهران نمودند. احمد شاهد ماجرا بود و دید که چگونه پدر را هنگام اقامه نافله شب دستگیر نمودند. سکینه و آرامشی که در سیمای پدر نمایان بود همیشه در خاطرش ماند. با انتشار خبر دستگیری امام که در اندک زمانی در تمام کشور پخش شد، مردم به تظاهرات عظیمی دست زدند. یکی از بزرگ ترین تظاهرات در شهر قم صورت گرفت که منجر به شهادت پیشتازان نهضت و آغاز فصل نوینی در مبارزات اسلامی گردید.

اتفاقا روز ۱۵ خرداد ۴۲ که آقا مصطفی به صحن بزرگ آیینه آمد من دقیقا یادم هست که احمد آقا در کنار ستونی با کسی به نام حبیب حبیبی که هم همسایه و هم دوست و هم همکلاسی اش بود، ایستاده بود و در آن جریان حضور داشت. البته کسی او را نمی شناخت. سال آخر دبیرستان بود و آن طور که باید و شاید شناخته [شده] نبود.[۲۱]

کاپیتولاسیون -تبعید امام خمینی

نخستین سخنرانی امام بعد از آزادی-در فروردین ۱۳۴۳-رشته های رژیم را پنبه کرد. در روز چهارم آبان ۱۳۴۳ امام نهضت خویش را در مصاف با عامل اصلی خیانتها یعنی هیأت حاکمه آمریکا، رودرو قرار داد.

سخنرانی فراموش ناشدنی امام و اعلامیه تاریخی او علیه احیای کاپیتولاسیون، با تبعید ایشان به خارج و قطع تمامی ارتباطهای او با ایران و حوزه های علمیه همراه شد و شاه را به تداوم سلطنت امیدوار ساخت.[۲۲] و احمد بار دیگر شاهد همه این وقایع بود. پس از چندی فرزند ارشد امام حاج آقا مصطفی را نیز به ترکیه تبعید نمودند. رژیم به خیال خود کار را تمام کرده بود و فکر می کرد با دور شدن امام و فرزندش از کانون قیام می تواند خاطری آسوده یابد، اما فرزند دیگر امام یعنی احمد وظیفه خود را در غیاب پدر و برادرش به درستی درک کرده، به آن پرداخت. رسالت تاریخی احمد از این زمان به جد آغاز گشت. کانون مبارزه باید گرمای خود را حفظ می کرد، و همه اینها در ارتباط مستمر و پیوسته یاران و دوستان امام با ایشان تبلور می یافت. پس در اولین اقدام باید خود را آماده سفر به عراق می نمود:

پس از دیپلم دو سفر، بدون گذرنامه به عراق رفتم و دو سفر هم با گذرنامه به عراق و سوریه و لبنان رفتم. در یکی از سفرها نزد شهید دکتر چمران مقداری مسائل نظامی را آموختم.[۲۳]

سفر اول به عراق

احمد از همان روزهای آغازین تبعید امام در پی آن بود تا اولین فرصت نزد پدر بشتابد و تکلیف را از او بجوید. نخست، راهی به ذهنش خطور کرد:

آمدم تهران و تیم شاهین دعوتم کرد. راستش خواستم به وسیله آن تیم از ایران خارج شوم و بعد برنگردم، ولی انتخاب نشدم و به حق که انتخاب شدم، چون سایرین بهتر از من بودند چون در این مسئله شکست خوردم، آن وقت خودم دست به کار شدم…[۲۴]

پس از این ماجرا در اواخر سال ۱۳۴۴ تصمیم گرفت از طریق قانونی و با اخذ گذرنامه به همراه برخی از اعضای خانواده عازم عراق گردد.

ایشانبه اتفاق سایر اعضای خانواده خمینی به استثنای شهاب اشرقی تقاضای گذرنامه کرده اند که احمد خمینی به مناسبت اینکه مشمول است تاکنون موفق به اخذ گذرنامه نشده.[۲۵]

ساواک قم طی نامه ای به ساواک استان تهران ضمن ارئه مشخصات کامل سد احمد اعلام داشت:

نامبرده مشمول دیپلمه است و به همین جهت صدور گذرنامه عراق برای او اشکال دارد. اکنون می خواهند او را طلبه معرفی نموده و به عنوان معافیت طلاب گذرنامه اخذ کند، در صورتی که فارغ التحصیل دبیرستان قم است. ضمنا احتمال اینکه از طریق غیرمجاز به عراق برود، نمی رود.[۲۶]

متعاقب این نامه سرهنگ علی اکبر مولوی، رئیس ساواک تهران و همان کسی که فرماندهی کماندوهای حمله کننده به مدرسه فیضیه را در دوم فروردین ۱۳۴۲ به عهده داشت، موضوع را طی نامه ای به اطلاع اداره کل سوم ساواک رساند[۲۷] و آن اداره نیز به نوبه خود سایر بخشهای مربوطه نظیر اداره کل نهم و شهربانی کل کشور را در جریان قرار داد.[۲۸] چندین فقره بخش نامه و دستور العملهای مشابه در همین خصوص در پرونده سید احمد به چشم می خورد که از یک سو حاکی از حساسیت بالای ساواک نسبت به خروج وی از کشور است و از سوی دیگر بیانگر سردرگمی و ناتوانی دستگاه امنیتی رژیم در مقابل فراست و تاکتیک به کار برده شده از سوی اوست. چه اینکه او با اقدام خود برای گرفتن گذرنامه، در واقع مأموران امنیتی رژیم را سرگرم نمود و هنگامی ساواک مرکز از سفر احمد به عراق خبردار شد که وی از عراق برگشته بود. ساواک همدان در تاریخ ۲۲ /۵ /۴۵ یعنی چند ماه بعد طی نامه ای اعلام داشت:

روز گذشته سید احمد خمینی فرزند آیت اللّه خمینی از عراق وارد و در منزل شهاب الدین اشراقی سکونت اختیار نموده است.[۲۹]

سید احمد چگونگی سفر به عراق را پس از دستگیری در بازگشت از سفر دوم این گونه بیان داشت:

بار اول از طریق آبادان و باز مانند این بار در مدرسه قائمیه رفته و از آنجا به وسیله عبد الجاسم مرا بردند و گفتند از زبردستان محمد سلطان است. و محمد سلطان را من ندیدم ولی می گویند او رئیس بقیه است و در آبادان مغازه دارد. نمی دانم چه مغازه ای. و مدت مسافرت مثل این مرتبه بود. یعنی نزدیکهای عید رفتم و بعد هم برای این موقع برگشتم. آن مرتبه از طریق آب با کشتی مرا با صد نفر دیگر بردند. ولی من تنها بودم یعنی کسی حاضر نبود با من مسافرت کند چون من پسر حضرت آیت اللّه هستم و مردم می ترسند. یک هفته تقریبا توی راه بودیم و بعدا در چند فرسخی نجف پیاده شده سوار ماشین شده وبه نجف رسیدیم.[۳۰]

احمد در ایام نخستین اقامت کوتاهش در نجف اشرف(در سال ۴۵-۴۴) فراگیری معارف دینی را آغاز کرده و از محضر امام و برادرش کسب فیض نمود. اما ورودش به دنیایی سراسر علم و تحصیل سخت می نمود. کاظم رحیمی[۳۱] در این باره می گوید:

حاج احمد آقا فوتبال را گذاشته بود کنار و رفته بود به نجف، ولی هنوز روحانی نشده بود. به خاطر انس زیادی که باهم پیدا کرده بودیم احمد آقا دائما پیغام می داد که بیا. ایشان جلوتر از من رفته بود. در آنجا تنها بودم و دوست وهم سن و سالی نداشت و دلتنگ شده بود و مکرر از من می خواست که کاری کنم. وسیله رفتنم را خود حاج احمد آقا فراهم کرد. فردی در خرمشهر بود که بدون گذرنامه مسافر می برد و من به وسیله او به طریق خاصی به نجف رفتم و مدتی آنجا بودم.[۳۲]

مدت اقامت احمد در نجف حدود پنج ماه به طول انجامید. پس از آن-و طبعا بنا به توصیه حضرت امام-کانون خانواده را ترک گفته مخفیانه به همراه دوستش کاظم رحیمی راهی وطن شد. در مسیر بازگشت در مرز خسروی بازداشت و به ساواک قصر شیرین منتقل شد.

در بازجویی هایش زیرکانه مأمورین را فریب داد. هویتش در مرز برای ساواکشناخته نشد و بلافاصله آزاد گردید. پس از آزادی از طریق کرمانشاه و همدان راهی قم شد. وی شرح ماجرای دستگیری خود را طی نامه ای برای مادرش توضیح داد. این نامه که قرار بود از طریق حجت الاسلام شیخ نصر اللّه خلخالی به مادرش برسد به دست ساواک افتاد. گزارش این نامه در سند سری ساواک تهران چنین است:

شخصی که نامش را احمد مصطفوی ذکر نموده ضمن ارسال نامه ای از قم به آدرس عراق (نجف اشرف)، شیخ نصر اللّه خلخالی، مطلبی به شرح زیر نوشته است:

صبح چهارشنبه با کاظم حرکتو در مرز خسروی ۲۴ ساعت ما را نگهداشتند البته در یک قهوه خانه ولی توی خیابان آزاد بودیم. صبح پنجشنبه ما را که به تعداد ۴۳ نفر بودیم به ژاندارمری قصر شیرین بردند. تعداد زیادی از اینها را در بغداد دستگیر کرده بودند. در آنجا چیزی نپرسیدند فقط اسم و فامیل و اسم پدر و شغل که تمام را به غیر از شغل که گفتم کاسب، راست گفتم. به هرحال ژاندارمری ما را به سازمان امنیت قصر شیرین بردند. در آنجا سئوالاتی از ما کردند که تمام آنها دروغ گفته شد. مثلا شغل گفتم کاسب. گفت چه کسبی؟گفتم میوه فروشی. کجا؟خیابان باجک. خانه شما کجاست؟جنوب شهر[جوب شور] . دیگر نروی. چشم. برای چه رفته بودی؟زیارت. بفرمایید.

ظهر کارمان تمام شد. با چهار نفر دیگر ماشین سواری دربست برای کرمانشاه گرفتیم. عصر به کرمانشاه رسیدیم. شب در آنجا بودیم و صبح رفتیم همدان. با اینکه چند ساعتی در همدان بودم ولی منزل آقای اشراقی را پیدا نکردم. و از آنجا به اراک و از اراک به قم رفتیم…[۳۳]

ساواک مرکز ذیل این گزارش چنین پی نوشت نمود:

آقای صابری این خبر و فتوکپی نامه را به ساواک قم [داده] و تذکر بدهید سعی نمایند نامبرده را شناسایی کنند. سوابق احمد مصطفوی [را] قبلا از فیش استعلام نمایند -رونوشت اطلاعیه را به ساواک کرمانشاه بدهید و توجه بدهید که دقت بیشتری در مصاحبه با اشخاص معمول گردد و مشخصات این شخص با استفاده از دفاتر مرزی و آمار گذرنامه و غیره خواسته شود.

در پی این گزارش، ناصر مقدم، مدیر کل اداره کل امنیت داخلی ساواک طی نامه ای به رؤسای ساواکهای قم و همدان مطالب ذیل را گوشزد نمود:

نامبرده بالا در هفته گذشته از عراق به قم مراجعت و پس از ورود به قم جهت ملاقات شهاب الدین اشراقی به همدان رفته. ضمن اینکه آن ساواک گزارشی در این مورد نداده، استنباط می شود که مشار الیه جهت انجام مأموریتهایی به ایران آمده از جمله نامه ای که فتوکپی آن ضمیمه می باشد جهت شیخ نصر اللّه خلخالی به عراق ارسال داشته و ضمنآن مسائلی را مطرح کرده که حائز اهمیتبوده… علی هذا خواهشمند است دستور فرمایید اعمال و رفتار مشار الیه دقیقا تحت کنترل قرار داده و هدف از آمدن وی به ایران روشن گردد…[۳۴]

احمد پس از بازگشت از عراق، تحصیل علوم دینی در حوزه علمیه قم را پی گرفت. شرکت در جلسات درس و مباحثه بخش عمده ای از وقت وی را دربر می گرفت. دیدار از خانواده های زندانیان سیاسی و افراد تبعیدی، انتقال پیامها، سفارشها و تذکرات امام به منسوبین، مبارزین و نمایندگان امام در ایران یکی از کارهای اصلی وی بود. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی در این خصوص می گوید:

در جریان مبارزه که احمد آقا وارد شده بود، بعد از اینکه امام را تبعید کردند و حاج آقا مصطفی را هم تبعید کردند. طبعا ما نزدیک ترین و طبیعی ترین وسیله مان برای ارتباط با امام، احمد آقا بود. دائما هم کار داشتیم، یا می خواستیم نظر امام را در مسائل بدانیم یا می خواستیم پیغامی به امام بدهیم. البته راههای مختلفی برای این منظور بود ولی بهتر از همه راهی که خیلی مطمئن عمل می شد احمد آقا بود.[۳۵]

حجت الاسلام و المسلمین مهدی امام جماراتی، یکی از دوستان و همراهان قدیمی ایشان درباره گستره فعالیتهای سیاسی وی و ویژگی خاص این قبیل فعالیتها می گوید:

من از همان ایام نوجوانی ایشان، اطلاع داشتم که افراد مبارزی که در گوشه و کنار بودند، ارتباطاتی با احمد آقا داشتند. ارتباطات به صورت مختلف بود. اولا هرکدام از اینها یک ارتباطی با احمد آقا داشتند که دیگری از این ارتباط خبر نداشت. ما خیال می کردیم که فقط کسانی که در زمینه اعلامیه ها و بردن و پخش کردن و چاپ کردن آنها هستند با حاج احمد آقا مربوط اند ولی بعدها فهمیدیم که خیر…[۳۶]

سفر دوم به عراق

حجت الاسلام سید احمد خمینی در اواخر سال ۱۳۴۵ دوباره عازم عراق گردید. این بار نیز مخفیانه از طریق خرمشهر به آن سوی مرز رفت و پس از یک هفته، خود را به نجف اشرف رساند:

تاریخ درست آن یادم نیست ولی می دانم که تقریبا چند روزی پیش از عید بود. عبورمن غیرمجاز و به وسیله یکی از قاچاقچیان به نام علی که فکر می کنم اهل اصفهان باشدرفتم از مرز خرمشهر و مقدار ۴۱۰۰ ریال دادم و به وسیله ماشین رفتم. کسی همراهم نبودومن تنها بودم. محل قاچاقچیان در آبادان معلوم است. در مدرسه قائمیه بعد از ظهر مرا حرکت دادند. مقدار چند ساعتی بیشتر در آبادان نبودم و در خرمشهر اصلا توقفی نداشتم و از آنجا مرا حرکت دادند.[۳۷]

وی که این بار نیز به صورت ناشناس و با عمامه سفید به عراق رفته بود، بنا به توصیه امام چند روزی را از منزل خارج نشده تا لباس مناسب برایش تهیه شود.[۳۸]

حجت الاسلام سید احمد خمینی اینک پس از آنکه توسط امام به لباس روحانیت ملبس گردید بیش از پیش مسئولیت یافت تا رابط رهبری انقلاب با مبارزین مسلمان در داخل کشور باشد. از این روپس از چندی با پیامهای مبارزاتی امام به ایران رهسپار شد.

یگانه رابطی که محرم ترین کس به امام راحل بود. برادر بزرگوار ما حاج احمد آقا بود و امام راحل پیامهای خصوصی را به ایشان می دادند تا او به شخصیتهای علمی حوزه و شخصیتهای مبارز و غیره منتقل کند. رسیدگی به خانواده زندانیان را با دقت زیادی انجام می داد. همچنین برای اعلامیه ها و سخن رانیهای که امام راحل در نجف داشتند، باز ایشان رابط بودند…[۳۹]

این بار نیز به هنگام عبور از مرز در فصل گرمای جنوب، در روز هشتم تیر ۱۳۴۶ توسط مأمورین عراقی دستگیر و به مأمورین مرزی ایران تحویل داده شد.

ساعت چهار و نیم صبح با ماشین اتوشهپر از کاظمین حرکت کرد. ساعت ۱۰ صبح به خسروی رسیدم. بعد از یک شبانه روز توقف به مرزبانی و بعدا مرا در سازمان امنیت شناخته و در همانجا بودم. ناهار آنجا خورده و مرا به مرزبانی انتقال دادند چون جمعه بود در مرزبانی ماندم و از آنجا صبح شنبه به کرمانشاه [منتقل شدم] . در سازمان [امنیت] کرمانشاه تا ظهر بودم و از آنجا صبح شنبه در خیابان شمیران و از آنجا به اینجا انتقال داده شدم.[۴۰]

بخش نامه ها و آموزشهای قبلی مأموران ساواک سببب شدتا وی پس از بازجویی و بازرسی بدنی در ساواک قصر شیرین، شناسایی و مراتب به ساواک گزارش شود.[۴۱] موضوع به اطلاع سپهبد نصیری رئیس ساواک رسید. وی دستور انتقال او را به مرکز صادر نمود. بلافاصله وی را از قصر شیرین به تهران منتقل و در زندان قزل قلعه محبوس نمودند. شیخ محمد جعفری در جمع دوستانش به نقل از پدرش آیت اللّه شیخ غلامحسین جعفری که وی نیز در آن مقطع در زندان قزل قلعه بازداشت بود، چنین اظهار می دارد:

پدرم از زندان برایم نوشت که پسر خمینی در قزل قلعه به طور انفرادی بازداشت می باشد. من هم آن نوشته را بردم به سید صادق لواسانی دادم.[۴۲]

مادر فداکار حجت الاسلام سید احمد خمینی از خاطرات آن روزها چنین یاد می کند:

… من یک سال در میان به ایران می آمدم. وقتی به ایران آمدم، شنیدم که در زندان قزل قلعه است. یک روز برای ملاقات با او به زندان قزل قلعه رفتیم. نگذاشتند داخل زندان بروم. او را آوردند بیرون. در یک حیاطی خارج زندان روی یک نیمکتی او را دیدم، خیلی ضعیف شده بود. پرسیدم. غذا چطوره، یا جایتان چطور است؟گفت: بد نیست. من دیگر سئوال نکردم. او را بعد از چند ماه آزاد کردند. چیزی از او نتوانستند پیدا کنند. به قم برگشت و در بیرونی آقا مستقر شد. این دفعه معمم بود و زندان هم رفته بود و آزاد و علنی در بیرونی مشغول رفت وآمد شد. بعد از چند روز از طرف ساواک آمدند و تمام کتابها و اثاث و آنچه که کاغذ مانند بود از خانه ما جمع کردند و بردند.

رئیس اداره سوم ساواک از طرف سپهبد نصیری برای ویدر ۱ /۴ /۴۶ طی نامه ای به دادرسی نیروهای مسلح شاهنشاهی خواستار صدور قرار تأمین برای وی گردید.[۴۳] متعاقب این درخواست در تاریخ ۱۳ /۴ /۴۶ قرار بازداشت موقت وی صادر و به زندان قزل قلعه و سایر مراکز مربوطه ابلاغ گردید[۴۴] و مورد موافقت دادستان کل ارتش نیز قرار گرفت.[۴۵]

حجت الاسلام سید احمد خمینی در زندان قزل قلعه مورد بازجویی قرار گرفت. در بازجویی با زیرکی از بیان هرگونه مطلبی که ساواک را در مورد اقامت او در ایران حساس کند خودداری کرد. پاسخهایش در همان حدی بود که در ضمن بازجویی مطمئن شد بازجو از آن اطلاع و یا مدرکی در اختیار دارد.

در مواردی که از مسافرتها، تماسها و مصاحبتهای او سئوال شد او به عادی سازی مطلب پرداخته اسامی افراد را به صورت مبهم و بدون مشخصات قابل شناسایی بیان داشت. بازجو پس از طرح سئوالات مختلف و شنیدن پاسخهای وی در اواخر بازجویی خطاب به ایشان ابراز داشت:

شما از بیان حقایق خودداری می فرمایید و تا حد مقدور کتمان حقیقت می نمایید. با اینکه در ابتدای بازجویی تذکر داده شد به سئوالات جواب کامل داده و آنچه اتفاق افتاده است تشریح نمایید، مع الوصف به توصیه مزبور عمل ننمودید.[۴۶]

بازجوی ساواک در پایان کار خود طی نامه ای با عنوان گزارش بازجویی در ذیل عنوان گردش کار چنین آورده است:

طبق محتویات پرونده و مدارک موجود نامبرده ضمن مسافرتهای غیر مجاز به عراق و تماس با روحانیون افراطی و مخالفت دولت اخبار و شایعات ناصحیحی را در اختیار متعصبین مذهبی و طرفداران آیت اللّه خمینی قرار داده و بدین وسیله افکار و عقاید آنان را علیه دولت تحریک می نمود…[۴۷]

حجت الاسلام سید احمد خمینی نزدیک به دو ماه در زندان قزل قلعه بود. طی این مدت تلاشهایی برای آزادی وی صورت پذیرفت.[۴۸] آیت اللّه العظمی سید محسن حکیم با ارسال نامه ای برای آیت اللّه میرزا عبد اللّه تهرانی(چهلستونی) خواستار پی گیری وی برای آزادی فرزند امام شد. اداره کل سوم ساواک نظریه خود را در مورد تبدیل قرار وی به شرح ذیل برای ریاست ساواک ارسال نمود:

با توجه به اینکه از شخص مزبور سوابق مضره ای موجود نمی باشد، در صورت تصویب نسبت به تبدیل قرار تأمین و آزادی وی اقدام گردد. موکول به رأی عالی است.[۴۹]

نصیری نیز ضمن موافقت با نظریه فوق برای بهره برداری هرچه بیشتر از این اقدام دستوراتی به شرح ذیل صادر نمود:

خبر برای روزنامه ها تهیه شود که سید احمد فرزند خمینی که در نجف ساکن است به وسیله مأمورین عراقی در تاریخ [ ۸ /۴ /۴۶] به مأمورین مرزی ایران تحویل شد. طبق تحقیقاتی که انجام شده نامبرده دو مرتبه بدون در دست داشتن گذرنامه به طور قاچاق تاکنون از مرز ایران عبور کرده و در نتیجه به وسیله مأموران عراقی به اتفاق… که به طور قاچاق عبور کرده بودند تحویل شده اند.[۵۰]

روزنامه های کیهان و اطلاعات مورخ ۲۳ /۵ /۴۶ عینا نظریه رئیس ساواک را به عنوان خبر مطبوعاتی چاپ کردند. یک روز بعد در ۲۴ /۵ /۴۶ فرزند امام خمینی از زندان قزل قلعه آزاد و چند روز بعد راهی قم شد.[۵۱]

ساواک مرکز طی تلگرافی«خیلی محرمان»به ساواکهای قم و تهران با تذکر این نکته که مشار الیه جهت انجام مأموریتهایی به ایران آمده، دستور داد:

اعمال، رفتار و تماسهای وی را به نحو کاملا غیر محسوس تحت نظر قرار داده و در صورت مشاهده هرگونه فعالیت مشکوکی مراتب را اعلام دارند.[۵۲]

از آنجا که سیاست کلی رژیم در این مقطع تاریخی ارائه وضعیتی آرام و با ثبات از کشور بود و پیوسته درصدد ترسیم چهره ای بدون مشکل برای کشور بود، در مورد دستگیری و بازداشت فرزند امام نیز سعی بر علنی کردن آن نداشت؛ اگرچه به تدریج خبر آن منتشر شد. ضمن آنکه ساواک در تحلیل خود به این نتیجه رسید که اقامت ایشان در عراق به نفع رژیم است:

سید احمد خمینی که سابقا دانش آموز بوده و اخیرا به لباس روحانیت درآمده و روی این اصل و با توجه به موقعیت پدرش وجهه ای در حوزه علمیه قم کسب نموده و عزیمت وی به ایران و قم باعث نزدیکی و علاقه مندی بیشتر طلاب به وی می گردد و امکان دارد نامبرده در قم به اتفاق طرفداران پدرش دست به یک سلسله فعالیتهای خلاف بزند و اصلح است اعمال و رفتارش دقیقا تحت کنترل قرار گرفته و چنانچه وی به نجف عزیمت و در آنجا اقامت نماید به صلاح خواهد بود…[۵۳]

براین اساس، ساواک تصمیم گرفت با ایجاد محدودیتهای فراوان نظیر کنترل و تحت مراقبت قرار دادن رفت وآمدهای وی، نظارت و کنترل افراد تماس گیرند، کنترل کلیه مکاتبات پستی و تلفنی، عرصه را بر فرزند امام تنگ نماید تا وی به درخواست خود از کشور خارج شود. ازاین رو هنگامی که ایشان تقاضای صدور گذرنامه برای عزیمت به عراق نمود با آن موافقت کردند.[۵۴] نمونه ای از مراقبتهای ساواک از ایشان که در اسناد به شرکت مشاهده می شود چنین است:

نامبرده بالا ساعت ۴ صبح روز ۲۷ /۵ /۴۶ به قم وارد و در منزل پدرش واقع در یخچال قاضی سکونت نمود. ساعت ۱۰ صبح روز ۲۸ /۵ /۴۶ عده زیادی از طلاب و روحانیون به دیدن وی رفتند و…[۵۵]

در تاریخ ۳ شهریور در ساعت ۹ صبح آقای سید احمد مصطفوی با آقای آشیخ حسن صانعی جهت بازدید آقایانی که به دیدن آسید احمد آمده اند شروع کرده اند و اول به منزل آقای علامه طباطبایی رفته اند…[۵۶]

علی رغم محدودیتهای ذکر شده هیچ گاه در روند فعالیتهای ایشان خللی ایجاد نشد و او که بنا به فرمان پدر به ایران بازگشته بود خود را از قبل برای تمامی این سختیها آمادهکرده انتظاری بیش از آنچه اتفاق می افتاد داشت.

ممانعت از برگزاری مراسم

پس از تبعید امام خمینی به منظور زنده نگه داشتن یاد و نام وی، پیوسته منزل ایشان محل برگزاری مجالس به مناسبتهای مختلف بود. ساواک قم در تاریخ ۱۹ /۶ /۴۶ گزارش یکی از این جلسات را این گونه به مرکز ارسال نمود:

از ساعت هشت صبح روز فوق به مناسبت وفات حضرت زهرا(س) جلسه روضه خوانی در منزل خمینی برگزار و عده زیادی از مردم در آن شرکت نموده بودند. در مجلس مذکور آقایان پسندیده برادر، سید احمد مصطفوی پسر خمینی، شیخ علی اکبر اسلامی، عبد الرحیم ربانی شیرازی، شیخ محمود توکلی(یزدی)، محمد علی گرامی، حاج سید جواد گلپایگانی پسر آقای گلپایگانی نیز حضور داشتند. ساعت نه صبح سعید اشراقی به منبر رفت و درباره علم و روحانیت صحبت نمود و ضمن تجلیل از خمینی گفت مردم باید قدر روحانیت را بدانند و مرجع تقلید خود یعنی حضرت آیت اللّه خمینی را بیشتر بشناسند(صلوات مردم) وی افزود مرحبا بر احساسات گرم شما مردم نسبت به مرجع تقلیدتان…[۵۷]

برخلاف تصور ساواک ایجاد محدودیتها نتوانسته بود یاد امام زمان را از ذهن مردم دور سازد، از این رو ساواک مرکز طی دستوری به ساواک قم نوشت:

… به فرموده چون آیت اللّه خمینی در قم نیست لزومی ندارد در منزل وی روضه خوانی شود. خواهشمند است دستور فرمایید در اجرای اوامر صادره از طریق شهربانی محل نسبت به جلوگیری از جلسات روضه خوانی در منزل نامبرده اقدام و نتیجه را اعلام نمایند.[۵۸]

بلافاصله دستور یورش به منزل امام خمینی در قم و بازرسی از آن صادر شد:

ساعت ۱۰ صبح روز ۲۲ /۸ /۴۶ امضاکنندگان زیر با حضور آقای علی اکبر آزاد نماینده دادسرای شهرستانی قم به منزل آقای حاج آقا روح اللّه خمینی واقع در یخچال قاضی رفته و تا ساعت ۱۳ روز مزبور کلیه کتب و اوراق موجود در منزل مشار الیه طبق سیاهه پیوست با حضور آقایان سید احمد مصطفوی فرزند آقای خمینی و شیخ علی اکبر اسلامی و شیخ حسن صانعی جمع آوری و ضبط گردیده و کلیه کتب و اوراق مزبور کلا تحویل ساواک قم گردید.[۵۹]

حجت الاسلام سید احمد خمینی ماجرای یورش به منزل امام را چنین توصیف می کند:

… احمد خمینی اضافه کرد که چند روز قبل مشغول مهر زدن کتابهای پدرش بوده تا کتابخانه ای تأسیس نماید که مأمورین سازمان به منزلش ریخته و تمام کتابها را ضبط کردند و از وی خواستند تا صورت جلسه را امضا کند و چون این کار را انجام نداده لذا او را به سازمان برده و در آنجا مجبور کردند صورت جلسه را امضا نماید…[۶۰]

تلاش گسترده

با همه سخت گیریها و ایجاد محدودیتهایی که ساواک توسط عوامل شهربانی در خصوص رفت وآمد و تردد به منزل امام خمینی صورت داد حجت الاسلام سید احمد خمینی با برنامه ریزی موفق شد با تشکیل جلسات شبانه به امور منزل امام بپردازد. خود در این باره می گوید:

مدتی طولانی با گماردن مأمورین شهربانی و امنیتی از ساعت ۷[صبح] تا ۸ شب و برای مدتی نیز تا ۱۱ شب به طور رسمی از تردد روحانیون و مراجعین به منزل امام جلوگیری می شد. در این ایام ما صبر می کردیم ساعتی بعد از تمام شدن کشیک مأمورین، یاران امام از طرق مختلف و منازل مجاور در آنجا گرد هم می آمدند و مسائل مان را دنبال می کردیم و قبل از طلوع آفتاب متفرق می شدیم…[۶۱]

ساواک قم در گزارش به ساواک مرکز در تاریخ ۹ /۲ /۴۷ به این موضوع اشاره دارد:

ساعت ۳۰ /۱۰ روز ۶ /۲ /۴۷ سید احمد فرزند خمینی ضمن صحبت خصوصی اظهار داشت شبها از ساعت ۸ به بعد در منزل ما رفت وآمد به طور آزادانه صورت می گیرد و جلسات برقرار است و از یکی از طلاب حوزه علمیه قم دعوت نمود که در آنجا شرکت نماید.[۶۲]

با تأکید و پی گیریهای مکرر اداره کل سوم ساواک مستقر در مرکز مبنی بر مراقبت بیشتر از منزل امام، ساواک قم در گزارش مورخ ۳۰ /۲ /۴۷ به افزایش ساعات مراقب اشاره دارد:

به طور کلی مراقبت از منزل خمینی وسیله مأمورین شهربانی قبلا تا ساعت ۸ شب ادامه داشته و پسر نامبرده چندین شب از ساعت هشت شب به بعد از فرصت استفاده و با باز گذاردن درب منزل شروع به تشویق ایادیو تجمع [آنها] در منزل نموده که پس از اطلاع مراقبت مستمر و مداوم تا ساعت ۱۱ شب از منزل وی ادامه دارد و به احمد پسر خمینی نیز تذکرات لازم در این خصوص داده شده است.[۶۳]

در گزارشی مشابه هنگامی که یکی از طلاب حوزه علمیه قم در ساعت ۲۲ با مشاهده پاسبانی که در مقابل منزل امام رفت وآمدها را کنترل می کرد، موضوع را با فرزند امام در میان می گذارد. ایشان در پاسخ می گوید:

اینها نمک آش مبارزه است. من راهی را می روم که پدرم و برادرم رفته اند و این ناراحتیها برایمان تأثیری ندارد.[۶۴]

روزبه روز بر شدت فعالیت حاج احمد آقا افزوده می شود. شرکت در جلسات و هیأتهای مذهبی[۶۵] و ارائه رهنمود به آنها، برگزاری جلسات مشترک با روحانیون مبارزی نظیر شهید آیت اللّه سید محمد رضا سعیدی،[۶۶] توزیع مرتب شهریه امام در بین طلاب با وجود همه کارشکنیهای ساواک و… از جمله فعالیتهایی است که از دید مأموران ساواک مخفی نمانده در گزارشهای آنان منعکس است. البته فعالیتهای بسیاری نیز صورت می گرفت که به جهت رعایت اصول پنهان کاری، ساواک هرگز متوجه آنها نشد:

… در مدتی که قم بودم مثل سایر طلاب در رساندن اعلامیه های امام و یا اعلامیه هایی علیه دولت و رژیم سابق به مردم تلاش می کردیم، تا کم کم به این فکر افتادم که احتیاج به وسایل تکثیر داریم. آمدم پیش آقای هاشمی در تهران. او توسط آقای توکلی یک دستگاه فتوکپی برایمان تهیه کرد و من قبلا اتاقی را در منزل یکی از آشنایانمان اجاره کردم و آنجا مشغول کار شدیم.[۶۷]

خانم فاطمه طباطبایی همسر سید احمد نیز در این باره می گوید:

… حاج احمد آقا در دوران تبعید حضرت امام اعلامیه های ایشانرا به طرق مختلف دریافت می کرد و سپس به تایپ و تکثیر آنها می پرداخت و با شیوه های بسیار هوشمندانه، آنها را به گروههای مبارز می رساند. از آنجا که گروههای مبارزه در آن دوران به صورت مخفی فعالیت می کردند ایجاد ارتباط با آنها و جلب اعتمادشان کار بسیار مشکلی بود اما احمد آقا که از هوش سرشاری برخوردار بود این کار را به شایستگی انجام می داد.[۶۸]

ساواک شواهد و قراینی بر انجام فعالیتهای سیاسی سید احمد داشت ولی تا آن زمان به هیچ گونه مدرکی دست نیافته بود. پس با مراقبت بیشتر در پی کشف ارتباطات ایشان و ریز فعالیتهایش برآمد. اداره کل سوم ساواک طی نامه ای به ساواک قم نوشت:

اطلاعات واصله حاکی است نامبردگان بالا به منظور به ثمر رساندن اهداف مضره خود با پاره ای از عناصر افراطی در تماس می باشند. خواهشمند است دستور فرمایید با استفاده از تمام امکانات موجود اعمال و رفتار و تماسهای سید احمد خمینی را تحت مراقبت قرار دهند و مکاتبات مشار الیه و تلفن او را کنترل و نتیجه را مستمرا منعکس سازند.[۶۹]

هم زمان با این دستور العمل و به منظور عادی سازی، به دستور ساواک، پست مراقت و نگهبانی آشکار از منزل امام برچیده شد[۷۰] و از آن پس مراقبت به شکل نامحسوس ادامه یافت. ساواک با به کارگیری شیوه های مختلف اطلاعاتی درصدد دست یابی به مدارک مستند بود که به بعضی سرنخها نیز دست یافت:

از کسانی که ابتدا با ما بوده آقای موسوی خوئینی و آقای واحدی است (همان که [در]  روزنامه کیهان مشغول کار است)کم کم کارمان وسعت پیدا کرد و جایمان تنگ شد. منزلی در نزدیکی امام در قم به نام آقای واحدی خریدیم. پول آن را با التماس از این و آن تهیه کردیم. زیرا آقای پسندیده تا از کم و کیف قضیه مطلع نمی شدند پول نمی دادند. و مطلب را هم که نمی شد بگویی. این منزل دست و بالمان را باز کرد. آقای موسوی خوئینی ها که خود با گروههای دیگر هم ارتباط داشت، یک دستگاه ماشین تکثیر برایمان تهیه کرد؛ قبلا از ماشینهای ساده تری استفاده می کردیم. اقای موسوی خوئینی ها دستگیر شد. توسط خانمشان به من خبرداد که ایران را ترک کنم. مدت پانزده روز رفتم پاکستان. اتفاقا آقای هادی قم بود. اوضاع پاکستان را از او پرسیدم. البته بودن اینکه ایشان مطلع شود که چه می خواهم بکنم. بلافاصله با آقای منتظری هم تماس گرفتیم. آمد مرز ایران و پاکستان. این دو هفته ای که پاکستان بودم تجربه های خوبی کسب کرد. در مراجعت آقای واحدی را از کم و کیف قضیه مطلع کردم و در ضمن شخصی به ما معرفی شد تا در ایران به وسیله او با گروهی دیگر همکاری نماییم. اتفاقا ما مشغول چاپ کتاب «در خدمت و خیانت روشنفکران» جلال بودیم.[۷۱]

برداشتن پست مراقبت آشکار شهربانی از مقابل منزل امام خمینی و تبدیل آن به مراقبت نامحسوس بار دیگر منجر به افزایش تردد علما و افراد مبارز[۷۲] به منزل امام و گسترش فعالیت آنان گردید:

به قرار اطلاع همه روزه در منزل خمینی روضه خوانی برقرار و رفت وآمد مردم به منزلش همچنان ادامه دارد. ضمنا اشخاصی که سهم امام خود را بابت خمینی تاکنون به طور مخفیانه به دیگران پرداخت می کردند از موقع حضور پسر خمینی در قم، مردم این وجوده را به طور آزادانه به نامبرده پرداخت می نمایند.[۷۳]

ساواک برای جلوگیری از گسترش فعالیتها، مجداد از اجرای مراسم روضه خوانی در منزل امام جلوگیری کرد و از برگزاری هرگونه جلسه ای در منزل امام ممانعت به عمل آورد.[۷۴] کلیه رفت وآمدها با حساسیت بیشتری تحت نظر قرار گرفت.[۷۵]

گزارش لحظه به لحظه مسافرت وی به شهرهای مختلف و ارتباط با علما و طلاب آنجا[۷۶] و همه تماسها و مراودات وی با افراد مختلف در قم به ساواک مرکز می رسید.[۷۷] در یک مورد ساواک مرکز با ارسال نامه ای به ساواک قم آنها را متهم به کم کاری و عدم اطلاع از کلیه تحرکات حاج احمد نمود و ضمن تذکر، دستور مراقبت بیشتر نسبت به وی را صادر نمود.[۷۸]

ساواک قم در گزارش ۲۴ /۶ /۴۹ که با عنوان«عاملین پخش اعلامیه خمینی»برای مرکز ارسال داشت، شهید محمد منتظری را عامل اصلی و حاج احمد را به عنوان کسی که با وی در تماس است معرفی نمود.[۷۹]

در گزارش دیگری به اجتماع بیش از سیصد نفر از طلاب مدرسه فیضیه قم در مقابل صحن مطهر حضرت معصومه در ۲۲ /۱۰ /۵۰ اشاره شده است. در این اجتماع شعارهایی به طرفداری از امام خمینی داده شد. در انتهای این گزارش آمده است: «شایع است که احمد خمینی فرزند خمینی در این تظاهرات شرکت داشته است. »در ذیل این گزارش پی نوشت شده: «در مورد دخالت احمد خمینی تحقیق شود.»[۸۰] ساواک پس از تحقیقات گسترده ای به این نتیجه می رسد که وی به طور مستقیم در تظاهرات شرکت نداشته ولی به صورت غیر مستقیم دخالت داشته است:

محرکین اصلی ایجاد اغتشاشات اخیر در قم عبارتند از سید احمد خمینی پسر خمینی، سید محمد باقر سلطانی پدرزن سید احمد، شیخ حسینعلی منتظری…[۸۱]

ممانعت از پرداخت شهریه

از جمله اقدامات ساواک برای تضعیف موقعیت و جایگاه امام خمینی، جلوگیری از پرداخت وجوهات شرعی به نمایندگان ایشان و ممانعت از پرداخت شهریه در حوزه های علمیه بود. اما حجت الاسلام سید احمد خمینی ساواک را در این باره هم ناکام گذاشت. یورش به منزل امام و بازداشت دو تن از نمایندگان ایشان آقایان علی اکبر اسلامی و حسن صانعی بر این اساس است. انتظار بیهوده ساواک قم را از این اقدام پلیسی در سند ذیل مشاهده می کنیم:

پس از بازرسی منزل خمینی و عدم اجازه رفت وآمد به منزل وی، وضع پرداخت شهریه خمینی به طلاب به صورت نامرتبی درآمده، و مقسمین خمینی از وضع موجود نگران و در حال حاضر برای پرداخت شهریه به طلاب شهرستانها و حفظ موقعیت قبلی یک نفر روحانی از هر شهرستان را انتخاب که شهریه طلاب آن شهرستان را در قم پرداخت نماید…[۸۲]

ساواک قم در ادامه پیشنهاد دستگیری و بازداشت مقسمین شهریه را به منظور متلاشی نمودن تشکیلات آنان داد و نتیجه این اقدام را چنین توصیف کرد:

این اقدام از هر جهت نتایج خوبی خواهد داشت و روحانیون دیگر نیز از این وظیفه را متقبل نخواهند شد و طبیعتا در پرداخت شهریه خمینی به طلاب تأخیر حاصل و طلاب نیز به مرور به آیات دیگر خواهند گروید.[۸۳]

اما این ترفند ساواک نیز دوامی نیافت و ساواک تهران در تاریخ ۱۵ /۹ /۴۶ طی گزارشی به اداره کل سوم ساواک اعلام داشت:

اخیرا چون منزل خمینی در قم مورد بازرسی قرار گرفت و دفتر شهریه طلبه ها نیز ضبط گردیده بود لذا شهریه آنها توسط مقسمها و پسر خمینی در مدارس دینی بین طلبه ها تقسیم می گردد.[۸۴]

با مرور زمان نه تنها از مقدار شهریه امام کاسته نشد بلکه روند رو به رشدی را طی نمود. به همین جهت ساواک این بار دستور شناسایی کلیه پرداخت کنندگان وجوه شرعیه به امام و عاملین جمع آوری آن و وکلای شرعی امام را به ساواکهای سراسر کشور ابلاغ نمود:

برابر اطلاعات واصله پرداخت شهریه خمینی در نجف و سایر حوزه های علمیه از جمله قم رو به تزاید گذاشته و با آن همه محدودیتی که به عمل آمده، یاد شده کماکان شهریه خود را پرداخته و حتی گفته می شود وضع وی در حال حاضر به مراتب بهتر از زمانی است که در ایران به سر می برده، علی هذا با توجه به اهمیت موضوع خواهشمند است دستور فرمایید می پردازند و همچنین عاملین جمع آوری و ارسال آن به عراق اقدام و نتیجه را سریعا به این اداره کل اعلام دارند.[۸۵]

ازدواج

حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی پس از مشورت با حضرت امام و دیگر اعضای خانواده در ۱۱ مهر ۱۳۴۷ با دختر آیت اللّه سید محمد باقر سلطانی طباطبایی ازدواج کرد.[۸۶]

نخستین روزی که حاج احمد آقا به خواستگاری من آمدند پدرم درباره شخصیت ایشان گفتند: تو قرار است با آدمی ازدواج کنی که ممکن است زندگی آرامی نداشته باشد، یعنی اینکه احمد فرد مبارزی است. او فرزند آیت اللّه خمینی است که طبیعتا به پیروی از پدر گرامیشان مبارزه خواهند کرد. در چنین وضعی باید فکر کنی و ببینی که آیا آمادگی پذیرش چنین زندگی را خواهی داشت یا نه. امکان دارد هیچ مسئله ای پیش نیاید و زندگی آرامی داشته باشی.[۸۷]

حاج احمد پس از ازدواج همچون گذشته فعالیتهای مبارزاتی خود را ادامه داد. همسرش که با آگاهی کامل سیر زندگی خود را انتخاب کرده بود هیچ گاه سد راه وی نشد. چه اینکه خواستگاری حاج احمد از وی مدتی پس از حادثه یورش مأموران ساواک به منزل شهید حاج آقا مصطفی خمینی صورت گرفت که منجر به سقط جنین همسر ایشان گردید. سختی و ظرافت کار در آنجا بود که از بسیاری از فعالیتهای مبارزاتی ایشان حتی همسرش که نزدیک ترین فرد به وی بود، نباید مطلع می شد.

یک بار به من گفت: اگر من نمی خواهم جزییات کارهایی را که می کنم به تو بگویم به دلایل خاص است، و مطرح کردن آنها به مصلحت نیست؛ زیرا اگر کسانی را که با من در ارتباط هستند، بشناسی، ممکن است چنانچه گرفتار شوی، مجبور باشی آنها را لو بدهی…[۸۸]

علی رغم موضوع فوق و تأکید حاج احمد بر رعایت اصول مبارزه گاهی همسرش از برخی امور مطلع می شد و بعدها نیز به شکل مستقیم در بسیاری از فعالیتهای مبارزاتی شرکت می کرد. خانم طباطبایی در خاطراتش به ماجرای منع حاج احمد از وارد شدن و حتی نگاه کردن وی به داخل یکی از اتاقهای منزلشان اشاره دارد که بیانگر گوشه ای از تلاشهای حاج احمد است.

… چند روزی گذشت. هر لحظه حس کنجکاوی من تحریک می شد و می خواستم بدانم داخل این اتاق چه چیزهایی هست که احمد، به من اجازه نمی دهد حتی داخل آن را نگاه کنم. تا اینکه یک روز، در فرصتی که در همین اتاق باز بود، به آرامی لای در را باز کردم و داخل اتاق را نگاه کردم؛ دیدم تا سقف اتاق، اوراق کاغذ چیده شده است و یک دستگاه تایپ و تکثیر در اتاق هست. حالا احمد چگونه به تنهایی این همه کاغذ و مخصوصا دستگاه تایپ را به خانه آورده بود که همسایه ها و حتی من نفهمیده بودم، تعجب برانگیز بود. اوضاع سیاسی مملکت در آن زمان طوری بود که اگر قضیه لو می رفت و این اعلامیه ها و دستگاه تکثیر اوراق به دست ساواک می افتاد، حکم اعدام برای احمد داشت…[۸۹]

مسافرت به عراق، مکه و لبنان

سومین سفر حجت الاسلام حاج سید احمد خمینی به عراق و برای انتقال اخبار داخل کشور و ارائه گزارش فعالیتهای انجام یافته به حضرت امام در اوایل سال ۱۳۵۲ صورت پذیرفت. وی این بار با اخذ گذرنامه و قانونی عازم عراق شد. زیارت عتباب عالیات، دیدار با پدر، مادر، برادر و سایر بستگان نیز بخشی از هدف وی بود. او مسائل فراوانی از نهضت را با امام در میان گذاشت.

اوضاع عمومی حوزه علمیه قم، مشکلات فرا روی مبارزین مسلمان، چگونگی کمک به خانواده زندانیان سیاسی، وضعیت روحانیون مبارز و مطالب بسیار دیگری را بازگو نمود و از نظریات امام برای پیش برد اهداف نهضت بهره مند گردید. سپس عازم مکه شد. زیارت خانه خدا و کسب توشه معنوی برای ادامه مبارزه و جهاد در راه خدا حاصل این سفر بود. او از فرصت این سفر برای تماس و ارتباطگیری با سایر مبارزین که در آن مکان گرد آمده بودند، بهره برد:

نامبرده بالا که فرزند روح اللّه خمینی است در ایام حج سال جاری در مراسم حج در مکه شرکت کرده است. چند نفر از معممین ایرانی مقیم نجف به امامی سید هادی موسوی مازندرانی، شیخ اسماعیل فردوسی، شیخ قدیری اصفهانی و برقعی قمی (نام کوچک دو نفر اخیر تعیین نگردیده است) و چند نفر دیگرکه اسامی آنان معلوم نگردیده در اغلب مراسم حج همراه خمینی بوده اند…[۹۰]

وی پس از انجام مراسم حج عازم لبنان شد. ساواک با ارسال تلگرافی برای نمایندگی خود در لبنان آنان را از این سفر مطلع کرد و دستور مراقبت کامل از کلیه تماسها و ارتباطات وی با افراد را صادر و ارسال گزارش کامل آن را برای مرکز درخواست نمود.[۹۱]

وی در لبنان با امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان دیدار کرد و به بررسی وضعیت شیعیان منطقه ارزیابی مبارزات آنان پرداخت و در تماس با دکتر مصطفی چمران و برخی عناصر مبارز دیگر علاوه بر فراگیری آموزش نظامی در پایگاه نظامی دکتر چمران، اهداف نهضت امام را نیز در آن منطقه دنبال نمود.[۹۲] نمایندگی ساواک در لبنان بلافاصله طی تلگرافی خبر ملاقات وی با امام موسی صدر را به تهران مخابره کرد. ساواک مرکز با ارسال نامه ای موارد ذیل را پی گیر شد:

۱- درباره علت ملاقات نامبرده با موسی صدر

۲- مدت اقامت مشار الیه در منزل موسی صدر و اینکه در این مدت چه اشخاصی به منزل وی رفت وآمد داشته اند(با مشخصات آنها)

۳- در مدت اقامت در منزل موسی صدر چه صحبتهایی و چه مسائلی بین آنها مطرح شده است.

۴- آیا نامبرده به طریقی با عراق و با پدر و برادرش تماس گرفته است یا خیر؟و اگر تماس گرفته به چه وسیله ای بوده است و مسائلی که مطرح شده است روشن شود.[۹۳]

حجت الاسلام سید احمد خمینی در اواخر بهمن ۱۳۵۲ به ایران بازگشت و پس از توقفی کوتاه در تهران در ۲۵ بهمن ۵۲ وارد قم شد. ساواک مرکز با ارسال تلگرافی به ساواک قم با اشاره به مسافرت وی به نجف و لبنان دستور داد با استفاده از افراد نفوذی و امکانات فنی نظیر شنود تلفنی و کنترل مکاتبات، پاسخ دو سئوال را بیابند. نخست آنکه وی از جانب پدرش حامل چه پیام و دستوری است و دوم آنکه در ملاقات با امام موسی صدر چه مطالبی بین آنها رد و بدل شده، احیانا چه دستور العملی از ایشان دریافت داشته است.[۹۴]

همین دستور العمل نیز برای ساواک تهران ارسال گردید.[۹۵]

عامل نفوذی ساواک طی چند ملاقات با وی تمام تلاش خود را برای یافتن پاسخ سئوالهای مزبور به عمل آورد. اما ایشان فقط به کلیاتی در مورد سفر خود اشاره نمود.[۹۶] خبر چین ساواک در انتهای گزارش خود چنین آورده است:

از این ملاقات چنین استفاده شد که سید احمد بی اندازه از عنوان کردن و مذاکره مطالب سیاسی خودداری می کند و حاضر نیست به هیچ وجه از این مقولات حرفی به میان بیاید.

در ادامه گزارش رهبر عملیات تحت عنوان نظریه یکشنبه نوشته است: «مفاد گزارش صحیح است منابع دیگری نیز نفوذ داده شده تا با وی ملاقات کنند لکن هیچ یک از آنان حتی موفق به طرح مسائل سیاسی با وی نشده اند زیرا سید احمد به شدت از طرح هر نوع مسئله ای خودداری نموده است. به منبع آموزش داده شده که به هر نحو نفوذ نموده و مسائل را روشن کند. ضمنا اعمال و رفتار سید احمد فعلا با تمام امکانات موجود تحت کنترل است.»[۹۷]

ساواک تا مدتها دست از کنترل و مراقبت برنداشت ولی تمامی این تلاشها بی ثمر بود. ناتوانی ساواک در برابر زیرکی فرزند امام در سند ذیل به خوبی نمایان است:

از بدو ورود نامبرده تاکنون به نحو مقتضی به وسیله تیم تعقیب و مراقبت و کنترل تلفنی از نامبرده فوق مراقبت لازم معمول، به طور کلی مشار الیه از پذیرفتن اشخاص در منزل خود خودداری و هیچ گونه صحبت یا عمل خلافی از وی سر نزده است. شب موصوف شب روز ۲۹ /۱۱ /۵۲ در منزل شیخ محمد حسین بروجردی(که پسر وی داماد خمینی و شوهر خواهر احمد مصطفوی خمینی می باشد)مهمان بوده و روز بعد(۳۰ /۱۱ /۵۲)سوژه به تهران عزیمت [کرد] لکن آدرس محل سکونت خود را به نزدیک ترین کسان خویش نیز اطلاع نداده…[۹۸]

حجت الاسلام و المسلمین سید احمد خمینی طی این سالها هیچ گاه از مأموریت اصلی خود که همان مبارزه با خودکامگی و ستمگری دستگاه حاکمه بود غافل نشد. بسیاری از فعالیتهای وی از دید مأموران امنیتی رژیم مخفیماند و تنها گوشه ای از زخمات شبانه روزی و طاقت فرسای وی بعدها از زبان دوستان و هم رزمانش در قالب خاطره بیان گشت. یکی از فعالیتهای محوری وی در آن سالها دیدار و ملاقات با مبارزانی بود که توسط دستگاه امنیتی و دادگاههای فرمایشی رژیم به نقاط مختلف تبعید شده بودند.

در اواخر ماه مبارک رمضان سید احمد خمینی فرزند خمینی که ملبس به لباس روحانیت می باشد به استان گیلان مسافرت نموده. یاد شده در این مسافرت به شهر فومن وارد و با عبد الحمید مولانا(محکوم اقامت اجباری)ملاقات و مدت یک ساعت با وی مذاکره نمود و سپس در همان شهرستان به منزل حسن زاده و داوردوست دو تن از پیش نمازان این شهرستان وارد و با آنان ملاقات و یک شب در منزل داوردوست اقامت کرد. آن گاه در شهرستان رودبار با محکوم اقامت اجباری دیگری به نام شیخ صادق خلخالی ملاقات نموده است.[۹۹]

جمع آوری وجوهات شرعیه و ارسال آن برای امام خمینی اگرچه همواره ذهن مأموران امنیتی رژیم را به خود مشغول کرده بود، اما انتقال بخشی از این وجوهات در مسیر مبارزه و کمک به خانواده های زندانیان سیاسی رژیم را به اقدامات وسیعی برای شناسایی عاملین جمع آوری وجوهات، راههای ارسالی آن برای امام و حتی پرداخت کنندگان واداشت. اداره کل سوم ساواک در گزارشی در این خصوص می نویسد:

همان طوری که استحضار دارند به کلیه ساواکها اعلام شده نمایندگان رسمی خمینی را که وجوه شرعی جمع آوری می کنند شناسایی و دستگیر نمایند. از آنان در مورد نحوه جمع آوری کمکهایی که از طرف آنان به اشخاص مختلف و احیانا زندانیان ضد امنیتی می شود تحقیق نمایند. نامبردگان بالا که نفر اول (مرتضی پسندیده) برادر خمینی و نفر دوم (احمد مصطفوی خمینی)پسر خمینی و در قم ساکن هستند براساس سوابق موجود از عوامل جمع آوری وجوه شرعی می باشند…[۱۰۰]

آخرین سفر به عراق

حجت الاسلام سید احمد خمینی در دی ماه ۱۳۵۳ طی درخواستی خواستار صدور گذرنامه برای سفر به لبنان شد. شهربانی کل کشور موضوعرا به ساواک گزارش نمود و اداره کل سوم ساواک با تنظیم نامه ای پس از بیان سابقه وی نظریه خود را چنین بیان کرد:

با عرض مراتب فوق و عنایت به سوابق وی و جمع آوری وجوه شرعی و فرستادن آن برای خمینی و اینکه احتمالا مسافرتهای مکرر او به خارج برای برقراری تماس با عوامل خمینی در لبنان می باشد. مستدعی است در صورت تصویب با خروج او از کشور مخالفت شود. موکول به رأی عالی است.[۱۰۱]

نظریه مزبور مورد تصویب قرار گرفت و گذرنامه صادر نشد.[۱۰۲] در اوایل سال ۱۳۵۶وی مجددا تقاضای صدور گذرنامه نمود. ساواک این بار برای رسیدن به برخی اطلاعات و اهدافش موافقت نمود:

با رفتن اعضای خانواده خمینی به عراق برابر اوامر صادره موافقت شده و سید عبد الرضا حجازی استدعا دارد که با مسافرت این شخص هم موافقت گردد. در صورت تصویب برای ابراز حسن نیت سازمان و تلاش در جهت پی بردن به ماهیت نیات خمینی موافقت و بعد از مراجعت از طریق حجازی از او زیرپاکشی شود. موکول به رأی عالی است.[۱۰۳]

سازمان اطلاعات و امنیت قم در نامه ای به اداره کل سوم اعلام داشت که «احمد مصطفوی فرزند روح اللّه روز ۷ /۴ /۵۶ به تهران عزیمت [کرد] و در نظر دارد از طریق سوریه به عراق مسافرت [نماید] تا به خواهرهای خود که در نجفهستند ملحق [گردد] و از روح اللّه خمینی دیدار نماید. در این سفر همسر احمد نیز همراه وی خواهد بود.»[۱۰۴]

هجرت حاج احمد از جمله حوادث تاریخی و تأثیرگذاری است که در سال ۱۳۵۶ اتفاق افتاد. حاج احمد در ایران رسالت خویش را به خوبی ایفا کرد. بیش از یک دهه بدون وقفه کوشید و با همت و تلاش وی-پس از این سالها-رابطه رهبری انقلاب با حوزه های علمیه و مبارزین داخل کشور به گسترده ترین و مطلوب ترین وجه ممکن رسید. شبکه های ارتباطی با نجف برقرار و نیز ارتباط روحانیت و مردم در سطح کشور، به همت یاران فداکار امام و نامه ای اعلام داشت:

سید احمد خمینی یکی از فرزندان خمینی که مقیم ایران است به اتفاق همسر و فرزندان خود اخیرا وارد دمشق شده است و قرار است از دمشق به بیرون برود و در بیروت ویزای مسافرت به عراق و عربستان سعودی تحصیل کرده و برای زیارت به عراق و عربستان سعودی عزیمت نمایند. در بیروت نیز مهمان سید موسی صدر خواهند بود…[۱۰۵]

سپهبد نصیری ریاست ساواک با آگاهی از نقش سید احمد در سازماندهی مبارزه و ایجاد ارتباط بین مبارزین و امام، این گونه مسافرتها را نیز در جهت همان امور ارزیابی می کرد؛ از این رو پس از اطلاع از این سفر دستوراتی به شرح ذیل صادر نمود:

۱- نمایندگی بغداد در جریان گذارده شود که سعی نماید اطلاعاتی از این بازدیدها به دست آورد.

۲- در مراجعت، اداره کل سوم از آنها تحقیقات لازم را بنماید و گذرنامه های آنها را بررسی نماید به کجاها رفته و با چه اشخاصی تماس گرفته و هدفشان چه بوده است. پول برای خمینی برده اند یا آنکه خمینی پول به آنها داده است که در ایران به اشخاص بدهند. تحقیقات کامل بشود.[۱۰۶]

آیت اللّه سید محمد موسوی بجنوردی در خاطراتش به برخی جزییات این سفر اشاره دارد:

در مسافرتی با حضرت آیت اللّه حاج آقا مصطفی خمینی(ره)به سوریه رفتیم و از آنجا می خواستیم به عمره برویم. در سوریه حاج احمد آقا را دیدیم. ایشان با خانم و فرزندشان آمده و مهمان آقا موسی صدر بودند. متفقا مشرف شده و به مدینه رفتیم. آنجابعد از زیارت قبر پیامبر اکرم(ص)و ائمه اطهار و فاطمه زهرا(س)به طرف خانه خدا آمدیم و مدتی در آنجا بودیم و با عده ای از شخصیتهای سیاسی مبارز لبنان ملاقاتها و جلساتی داشتیم بعد به سوریه آمدیم. مرحوم حاج آقا مصطفی چند روز زودتر از ما به عراق و نجف رفت. ما بعد از چند روز با فاصله یک روز با حاج احمد به طرف نجف رفتیم. حاج احمد آقا دیگر در نجف ماندو در حوزه نجف مشغول درس شد.[۱۰۷]

بخش امنیت داخلی سازمان اطلاعات و امنیت رژیم تمام توان خود را به کار گرفت تا پس از مراجعت حاج احمد به اطلاعات موردنظرش دست یابد. پس، از طریق ادارات مختلف مترصد مراجعت وی بود و با ارسال نامه حساسیت موضوع را به آنها متذکر شد. اما تقدیر الهی به گونه ای دیگر رقم خورد. شهادت آیت اللّه حاج آقا مصطفی خمینی در آبان ۱۳۵۶ ابتلا و امتحانی بزرگ برای حاج احمد بود؛ امتحانی که پدر، آن را لطف خفیۀ الهی نامید. شهادت وی آغازگر خیزشها، سپس چهلمهای پیاپی و پدید آمدن صحنه کارزار پیروان امام با رژیم در سرتاسر ایران گردید.

ساواک قدم طی گزارشی در مورخ ۲۸ /۱۰ /۵۶ اظهار داشت:

نامبرده بالا تاکنون مراجعت ننموده و با توجه به فوت مصطفی صاحب نظران اظهار عقیده می کنند که امکان دارد در آینده به منطقه مراتب به عرض خواهد رسید.[۱۰۸]

بعد از شهادت حاج آقا مصطفی، بیت و دفتر امام خمینی در نجف اشرف با بهره مندی از شخصیت حاج احمد که تجربه طولانی مبارزه و سامان دهی ارتباطها و مدیریت منزل امام در قم طی سالها دشوار پس از تبعید امام را با خود داشت، به سرعت تبدیل به کانونی مطمئن برای پاسخ گویی به نیازهای ارتباطی نهضت و رهبری آن گردید. گزارش ساواک قم در این باره، چنین است:

… مطلب دیگری که انصاری عنوان می نمود راجع به سید احمد خمینی پسر دوم روح اللّه خمینی بود که گویا جانشین مصطفی خمینی(پسر متوفی روح اللّه) شده و برای ترقی پدرش و علیه ایران دست به فعالیتهای زیاد زده است…[۱۰۹]

حجت الاسلام سید احمد خمینی در آن دوره پر حادثه، در نجف اشرف توانست خلأ وجود برادرش حاج آقا مصطفی را در کنار پدر پر کند. با رهبری امام خمینی، دامنه قیام به سراسر ایران و در میان اقشار مختلف مردم اعم از دانشجویان، طلاب و روحانیون، کارگران، بازاریها، کارمندان ادارات و… کشیده شد و در این میان وی رازدار و امین امام و حامل پیامهای پی درپی رهبر انقلاب به بدنه قیام بود:

در حال حاضر قم مرکز اصلی فعالیتهای ضد دولتی و تحریک مردم به آشوب و اخلال گری است. هسته مرکزی این فعالیتها را گروهی طلاب طرفدار خمینی تشکیل می دهند که مستقیما با نجف در تماس اند و زیر نظر سید احمد خمینی فعالیت می کنند و دارای خانه های امن جهت تشکیل جلسات و نگهداری وسایل چاپ و سایر لوازم می باشند…[۱۱۰]

تماسها و فعالیتهای فرزند امام در نجف نیز تحت مراقبت و کنترل دائمی ساواک و مأموران امنیتی سفارت ایران در بغداد قرار داشت.

… پس از آمدن سید احمد به نجف، فعالیت خمینی چند برابر شده به نحوی که در طول یک سال اخیر تعداد سخن رانیها، اعلامیه ها و نامه های تحریک آمیز وی به اندازه چند سال گذشته بوده از این زمان تمام تحریات و انتقادهای او صریحا متوجه رئیس مملت شده است و شدت تبلیغات و تحریکات نامبرده به حدی رسیده که تاکنون به هیچ وجه سابقه نداشته است. در حال حاضر نیز گروههای افراطی و خرابکار در قم زیر نظر مستقیم سید احمد فعالیت دارند و مشار الیه از نجف خط مشی آنان را تعیین و ابلاغ می کند…[۱۱۱]

سفر به پاریس

هجرت سرنوشت ساز امام خمینی از نجف به پاریس، آغاز فصل فروپاشی ارکان رژیم سلطنتی در ایران بود.[۱۱۲] در این ماجرا نیز حاج احمد مشاور و همراه پدر بود. رژیم عراق ماندن امام در آنجا را منوط به ترک فعالیتهای سیاسی کرد و امام ترک عراق را بر این امر ترجیح داد. ابتدا، کویت مقصد سفر بود. مقدمات سفر آماده شد ولی در مرز عراق و کویت از ورود آنها جلوگیری شد.

امام با پیشنهاد حاج احمد مبنی بر سفر به فرانسه موافقت نمود. هواپیمای حامل امام روز جمعه ۱۴ مهر ۱۳۵۷ در فرودگاه پاریس به زمین نشست. وی با شناختی که از روشها، شعارها و ماهیت گروههای سیاسی داخلی و همچنین شناختی که از وضعیت جریانهای موجود در حوزه علمیه داشت، کانون هدایت انقلاب را در نوفل لوشاتو چونان بازویی توانا و مشاوری امین در تمامی جریانات همراهی کرد.

وی در پاریس علاوه بر مقابله با جریانهای سیاسی غیر خط امام و برنامه ریزی دقیق برای تنظیم امور بیت و دفتر امام و برگزاری به موقع مصاحبه های مطبوعاتی و دقت و وسواس فراوان در ترجمه مصاحبه ها و پیامهای رهبر انقلاب و جلوگیری از تحریف آنها، رسالتی مهم نیز برعهده داشت که تجربه کافی آن را قبلا طی سالهای مبارزه در ایران آموخته بود و آن برقراری ارتباط گسترده و لازم بین اقشار مختلف جامعه انقلابی ایران با رهبری انقلاب در خارج کشور بود.

پیروزی انقلاب اسلامی

افتخارات حجت الاسلام و المسلمین سید احمد خمینی منحصر به مبارزات وی با رژیم شاه و تلاشهای بسیار مؤثر او در دوران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی نمی شود. ایشان پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۵۷ تا رحلت امام در سال ۶۸ نزدیک به یازده سال لحظه لحظۀ عمرش را در کنار امام و همراه و هم فکر او سپری کرد. مهم ترین وظیفهاو طی این سالها مراقبت از وضعیت جسمانی امام بود. وی در تلاش برای حفظ سلامت امام و مداوای بیماری ایشان، گاه آن چنان خود را فراموش می کرد که نقل کرده اند حضرت امام در بستر بیماری خطاب به پزشکانی که به بالینش می آمدند می فرمود: اول احمدرا دریابید که به مراقبت نیازمندتر از من است.

حاج احمد آقا هرآنچه که در توان داشت به کا بست تا دشمن را در پیش بینیهایش که بسیار به آن امید بسته بودند و مرتبا وعده وفات امام را می دادند ناامید سازدو شرایطی فراهم کند که رهبر انقلاب در سنین بالای هشتاد با نشاط و سلامت کشتی انقلاب را پس از پیروزی در اقیانوسی از حادثه ها و تلاطم با اقتدار کامل بیش از ده سال هدایت کند.

حجت الاسلام حاج سید احمد خمینی در روز ۱۲ بهمن سال ۱۳۵۷ به همراه امام خمینی قدم به میهن نهاد. امام خمینی در شرایطی تصمیم به بازگشت به وطن گرفت که بسیاری توصیه به تعویق سفر داشتند. در این تصمیم شگفت نیز همچون تصمیم هجرت به پاریس، حاج احمد مشاور امام بود. او همچون گذشته تمهید مقامات این سفر، تغییر هواپیمای حامل امام، انتخاب همراهان و مراقبتهای لازم را هدایت کرد.

امام خمینی پس از ورود به میهن در مدرسه علوی و رفاه مستقر شد. اینک این مدارس کانون کشف توطئه ها و مرکز هدایت امت اسلام در مواجهه با دشمنان داخلی و خارجی انقلاب گردیدند.

تنظیم امور این کانون، همچون دفتر و بیت امام در قم و نوفل لوشاتو بر عهده حاج احمد قرار داشت، که در انجام این رسالت لحظه ای آرام و قرار نداشت. او به عنوان یک صاحب نظر مورد اعتماد امام، ضمن شرکت در جلسات تصمیم گیری درباره مسائل مهم انقلاب وانتقال پیامهای حضرت امام و انعکاس لحظه به لحظه رخدادهای انقاب هب ایاشن، همچون گذشته یک آن از حفاظت جان امام و مراقبت از سلامت ایشان غافل نبود.

او در ۱۰ اسفند ۱۳۵۷ همراه با حضرت امام عازم قم گردید و بلافاصله وسایل و زمینه های لازم را برای هدایت امور انقلاب و تنظیم امور بیت و دفتر امام و تأمین شرایط برای ارتباطهای گسترده امام با مردم و مسئولین که روزانه در نوبتهای متوالی به دیدار امام در قم می شتافتند فراهم نمود. او نخستین کسی بود که فرامین و رهنمودهای امام را به مراکز ذی ربط منتقل می کرد و در پی گیری انجام آنها لحظه ای آرام نداشت.

دوران یک ساله اقامت امام خمینی در قم در فاصله اسفند ۵۷ تا بهمن ۱۳۵۸ که امام بر اثر عارضه قلبی عازم بیمارستان قلب تهران(شهید رجایی)گردید، دوران دشوار تحولات اساسی در نظام سیاسی و اجتماعی ایران بود و احمد در تمامی این جریانات در صف اول قرار داشت و لحظه ای از امام جدا نشد. پس از استقرار امام در جماران، حاج احمد همچون گذشته با تدبیر و درایت، هدایت امور بیت و دفتر را به دست گرفت. وی در ماجرای اشغال لانه جاسوسی امریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام از آغاز تا زمانی که به تصمیم مجلس شورای اسلامی گروگانها آزاد شدند، طرف مشورت امام و رابط امین رهبری و شورای انقلاب و مسئولین نظام بود.

از دیگر عرصه های حضور جدی و خستگی ناپذیر حاج احمد، دوران هشت ساله دفاع مقدس است. وی در این دوران، در همه صحنه های هدایت آن در کنار امام بود. کسب اطلاعات دقیق روزمره از آخرین وضعیت نیروهای خودی و قوای دشمن در جبهه ها، گردآوری از آخرین اطلاعات از شرایط سیاسی و اجتماعی جامعه و موضع گیری افراد و گروهها در قبال مسائل جنگ و تنظیم و جمع بندی آخرین اطلاعات از مواضع سیاسی و نظامی دولتها و مجامع بین المللی در ارتباط با رخدادهای جبهه ومواضع رادیوها و دیگر رسانه های بیگانه و رساندن به موقع این اطلاعات به فرماندهی کل قوا مسئولیتی بود که حاج احمد با مدیریت خود و با مطمئن ترین روشها به آن عمل نمود. و علاوه بر آن، امانت دارانه و سریع پیامهای سرّی و علنی امام در امور نظامی، ارتباط مستمر با شورای عالی دفاع و فرماندهان نظامی و شرکت در جلسات این شورا و ارائه رأی و نظر مشورتی خویش به حضرت امام و شورا، و برنامه ریزی ملاقات رزمندگان اسلام با فرمانده کل قوا از دیگر مسئولیتهایی بود که وی در هشت سال دفاع مقدس در کنار مشغله روزمره و بسیار مهم و مؤثری که در دفتر حضرت امام و در خدمت ایشان داشت به خوبی از عهده آن برآمد.

سوگ امام

هرکس رابطه امام خمینی و احمد را و عشق احمد به پدر را بشناسد، نیک می داند که داغ رحلت امام در شبانگاه ۱۳ خرداد ۶۸ با دل حاج احمد چه کرد.

پس از رحلت جانگداز امام، حاج احمد تنی چند از یاران و اعضای دفتر را فراخواند و چگونگی انجام مراسم وداع ملت ایران با پیکر امام در مصلای تهران و مراسم تشیع و خاکسپاری را به بحث و مشورت گذاشت و پس از تنظیم برنامه ها و بازدید از مادر داغدار و خواهران مصیبت دیده اش دوباره در کنار پیکر مطهر امام حاضر شد تا از روح مطهر پدر نیرو بگیرد و خود را برای امتحان بسیار مهمی که ساعاتی بعد فراروی خویش دارد آماده کند. انتخاب خبرگان خیال دلسوزان انقلاب و پیروان امام را آسوده کرد. در آن جلسه، سخن و تحلیل سید احمد و نقل امانت دارانه او از آنچه که از امام خمینی درباره حضرت آیت اللّه خامنه ای شنیده و دیده بود، نقشی اساسی در تسریع انتخاب خبرگان و رفع تردیدهاو دودلیها داشت و بدین سان در این ماجرا نیز «حاج احمد» بسان همیشه در هموارسازی مسیر انقلاب نقشی اساسی داشت.

ویژگیهای اخلاقی

حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی با سیمایی شاداب و خلقی گشاده و نیکو با مردم سخن می گفت. در برخوردهای شخصی بسیار زود گذشت و کریم بود. از کینه ورزی نسبت به اشخاص حتی کسانی که بدترین برخوردها را با او داشتند به دور بود. هیچ گاه با مردم و مراجعین و اطرافیان از موضع قدرت و موقعیتی بالا برخورد نمی کرد. فردی با متانت و وقار و در عین حال با تواضع و فروتن بود. با مردم به عنوان صاحبان انقلاب و کسانی می نگریست که با فداکاریها و نثار جان عزیزانشان زمینه حکومت اسلامی را فراهم کرده اند.

زندگی اش به تبعیت از امام بی آلایش، زاهدانه و سرشار از سادگی بود. به مظاهر دنیا و مسائلی که سبب دلبستگی بسیاری از آدمیان می شود بی اعتنا بود. از تجملات و تشریفات دوری می کرد.

وقتی که ناگزیر از حضور در محیطی می شد که بویی از تجملات و تشریفات داشت می گفت احساس می کنم که دارم خفه می شو. به جز موارد معدودی که در رفت وآمدهای رسمی از محافظ و شرایط حفاظتی استفاده می کرد، عموم رفت وآمدهایش در سطح شهر با خودرو معمولی و غالبا پیکان به همراه یکی دو تن از دوستانش بود. تا پایان عمر صاحب خانه و ملک نشد و در منزل استیجاری زندگی می کرد. از حشر و نشر با سرمایه داران امتناع می ورزید. عیادت مریض، صله رحم و دیدار مستمر با مسئولین، سرکشی به آشنایان، احترام فوق تصور به پدر و مادر، توجه به هدایت و تربیت فرزندان، مشارکت در حل مشکلات زندگی و کمک به همسر و حفظ شأن همسر به عنوان شریک واقعی زندگی از جمله اصول زندگی وی بود.

ارادتش به حضرت امام بی مانند بود و انقلاب و نظام اسلامی را از جانش بیشتر دوست می داشت. در وادی برخورد با کسانی که آگاهانه با انقلاب و امام به مخالفت برمی خاستند ترحم را جایز نمی دانست. علی رغم آن همه فداکاریهایی که در مسیر انقلاب کرده بود در این رابطه هیچ گونه امتیازی برای خود قایل نبود. امانت داری و رازداری دو صفت برجسته او بود. به ساحت مقدس پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) ارادت خاصی داشت و در روضه مصیبت اهل بیت و سرور آزادگان(ع) آشکارا می گریست. بعد از رحلت امام به وضوح و در تمام حالات حتی در حال سرور و شادمانی در عمق نگاهش غمی عمیق مشاهده می شد. از شجاعتی امام گونه و صراحت لهجه ای همانند او برخوردار بود. در دو سال آخر عمر وی فراغتی نسبی پدید آمد.

سالها بود که مشغله فراوان سیاسی و اجتماعی و مسئولیتهای خطیر، او را از خلوت تنهایی محروم ساخته بود که آن را بسیار دوست می داشت و از این فرصت بهره معنوی برد. او در این مقطع هرچند وقت یک بار، برای چند روزی با انقطاع از دیگران به خانه ای دور افتاده در بیابان کویری(در منطقه کوشک نصرت مابین تهران و قم) می رفت و به مطالعه کتب عرفانی حضرت امام بویژه چهل حدیث و دعا و راز و نیاز با خالق خویش می پرداخت و گاهی نیز تنی چند از اهل دعا و معنا را در خلوت تنهایی خود می پذیرفت.

بیماری و رحلت

صبحگاه ۲۱ اسفند ۱۳۷۳ خبر بستری شدن سید احمد خمینی، نخست موجی از نگرانی در جماران و دقایقی بعد در شهر تهران و پس از آن در سرتاسر ایران پدید آورد. عارضه قلبی و تنفسی ناگهانی در حال خواب سبب ایست کامل قلب و تنفس برای لحظاتی گردید و همین امر موجب بروز سکته مغزی وی شده بود.

فضای عمومی کشور با پخش اخبار گروه پزشکی حزن آلود. پنج روز سرتاسر ایران و هرجا که در جهان نام خمینی به بزرگی برده می شد، دستهای میلیونها انسان مؤمن به دعا و استغاثه بلند شد. اما خواست خداوند چیز دیگری بود و احمد در شامگاه ۲۵ اسفند ۱۳۷۳ ندای حق را لبیک گفت و به سوی خدا شتافت. فردای آن روز پس از اقامه نماز توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی بر پیکر او و تشیعی با شکوه از مسیر دانشگاه تهران تا حرم مطهر امام خمینی، در کنار پدر بزرگوارش آرام گرفت.

پی نوشت ها:

[۱] فصل نامه حضور، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ش ۱۴، اسفند ۱۳۷۴، ص ۵۲.

[۲] همان، ص۱۰۳.

[۳] همان، ص ۱۵۱.

[۴] همان، ص ۵۲.

[۵] همان، ص ۵۳.

[۶] مصاحبه با دکتر محمود بروجردی، ماهنامه تاریخی فرهنگی شاهد یاران، س سوم، شم ۱۷، فروردین۱۳۸۶، ص ۴۶.

[۷] فصل نامه حضور، ش ۱۸، ص ۳۷۷.

[۸] همان، ص ۳۷۷.

[۹] همان، شم ۱۰، ص ۲۲۳.

[۱۰] همان، شم ۱۸، ص ۳۷۷.

[۱۱] مصاحبه با آقای کاظم رحیمی، ماهنامه تاریخی فرهنگی شاهد یاران، همان، ص ۵۳.

[۱۲] فصل نامه حضور، شم ۱۰، ص ۲۲۶.

[۱۳] همان، ص ۲۲۵.

[۱۴] خاطرات دکتر محمود بروجردی، همان، ص ۴۶.

[۱۵] خاطرات مقام معظم رهبری، فصل نامه حضور؛ شم ۱۴، ص ۲۳.

[۱۶] فصل نامه حضور، ش ۱۸، ص ۱۱۷.

[۱۷] همان.

[۱۸] مصاحبه با سید حسین خمینی، همان، ص ۱۵۸.

[۱۹] مصاحبه با آیت اللّه محمد محمدی گیلانی، ماهنامه شاهد یاران، ص ۴۳.

[۲۰] مصاحبه با آیت اللّه سید محمد موسوی بجنوردی، همان، ص ۱۳۸(به هرحال چون به ایشان حجت الاسلام و المسلمین می گفتند نباید ما خیال کنیم که معلوماتش کم بوده است، بلکه معلوماتش در حد اجتهاد بوده به نظر من. مصاحبه با آیت اللّه یوسف صانعی، فصل نامه حضور، همان، شم ۱۸، ص ۱۳۳.)

[۲۱] مصاحبه با دکتر محمود بروجرد، همان.

[۲۲] انصاری، حمید، مهاجر قبیله ایمان، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، چ پنجم، ۱۳۸۳، ص ۲۱.

[۲۳] فصل نامه حضور، ش ۱۸، ص ۳۷۷.

[۲۴] مهاجر قبیله ایمان، ص ۲۶.

[۲۵] بایگانی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، پروند سید احمد خمینی، سند مورخ ۱۵ /۸ /۱۳۴۴، شم ۱۷۶۳۰ /۲۰ الف.

[۲۶] همان، سند مورخ ۱۷ /۸ /۴۴، شم ۱۵۷۱ /ق م.

[۲۷] همان، سند مورخ ۱۸ /۸ /۴۴، شم ۱۷۶۸۶ /۲۰ الف.

[۲۸] همان، سند مورخ ۱۹ /۸ /۴۴ شم ۳۵۵۰۵ /۳۱۶ و سند مورخ ۱۹ /۸ /۴۴، شم ۷۶۳۲ /۹۱۱.

[۲۹] همان، سند مورخ ۲۲ /۵ /۴۵، شم ۱۵۱۱ /۵۱۳.

[۳۰] بایگانی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، پرونده سید احمد خمینی، بدون تاریخ و شماره.

[۳۱] کاظم رحیمی عضو سابق باشگاه شاهین و تیم ملی فوتبال ایران.

[۳۲] ماهنامه شاهد یاران، همان.

[۳۳] همان، سند مورخ ۱۷ /۵ /۴۵، بدون شماره.

[۳۴] همان، سند مورخ ۲۶ /۵ /۴۵، شم ۲۳۹۹۴ /۳۱۶.

[۳۵] فصل نامه حضور، شم ۱۴، ص ۳۵.

[۳۶] ماهنامه شاهد یاران، ص ۲۴.

[۳۷] بایگانی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، پرونده سید احمد خمینی، بدون تاریخ و شماره.

[۳۸] خاطرات همسر امام خمینی، فصل نامه حضور، شم ۱۴، ص ۵۳.

[۳۹] مصاحبه با آیت اللّه سید محمود موسوی بجنوردی، ماهنامه شاهد یاران، همان، ص ۳۷.

[۴۰] بایگانی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، پرونده سید احمد خمینی، بدون تاریخ و شماره.

[۴۱] همان، سند مورخ ۸ /۴ /۴۶، شم ۶۴۱.

[۴۲] همان، سند مورخ ۱۸ /۴ /۴۶، شم ۱۴۸۶ /۲۱.

[۴۳] همان، سند مورخ ۱۲ /۴ /۴۶، شم ۲۴۴۵۹ /۳۱۶.

[۴۴] همان، سند مورخ ۱۲ /۴ /۴۶، شم ۱، ۳۵۴۰۱ /۱۳.

[۴۵] همان، بدون تاریخ و شماره.

[۴۶] همان.

[۴۷] همان.

[۴۸] همان، سند مورخ ۱۸ /۴ /۴۶، شم ۱۴۸۱ /۲۱.

[۴۹] همان، سند مورخ ۱۹ /۴ /۴۶.

[۵۰] همان، سند مورخ ۱۹ /۴ /۴۶.

[۵۱] -همان، سند مورخ بدون تاریخ و شماره.

[۵۲] همان، سند مورخ ۲۵ /۵ /۴۶، شم ۳۵۳۴۷ /۳۱۶.

[۵۳] همان، سند مورخ ۲ /۶ /۴۶، شم ۲۱۵۹ /۲۱.

[۵۴] همان، سند مورخ ۵ /۲ /۴۷، شم ۳۶۱ /۹۱۱ و سند مورخ ۱۵ /۲ /۴۷، شم ۱۰۷۹۲ /۳۱۶.

[۵۵] همان، سند مورخ ۳۰ /۵ /۴۶، شم ۲۱۱۷ /۲۱.

[۵۶] همان، سند مورخ ۴ /۶ /۴۶، بدون شماره.

[۵۷] همان، سند مورخ ۱۹ /۶ /۴۶، شم ۲۲۷۲ /۲۱.

[۵۸] همان، سند مورخ ۵ /۷ /۴۶، شم ۴۵۰۵۴ /۳۱۶.

[۵۹] همان، سند بدون تاریخ و شماره.

[۶۰] همان، سند مورخ ۱۲ /۹ /۴۶، شم ۳۴۱۴ /۲۱.

[۶۱] مهاجر قبیله ایمان، همان، ص ۶۸.

[۶۲] همان، سند مورخ ۹ /۲ /۴۹، شم ۴۱۲ /۲۱.

[۶۳] همان، سند مورخ ۳۰ /۲ /۴۷، شم ۶۲۰ /۲۱.

[۶۴] همان، سند مورخ ۱۳ /۳ /۴۷، شم ۸۳۸ /۲۱.

[۶۵] همان، سند مورخ ۱۶ /۱ /۴۸، شم ۱۲۱۶۱ /۲۰ ه ۳.

[۶۶] همان، سند مورخ ۱۵ /۴ /۴۸، شم ۱۴۲۵۲ /۲۰ ه ۳.

[۶۷] فصل نامه حضور، ش ۱۸، ص ۳۷۶.

[۶۸] ماهنامه شاهد یاران، ص ۶۷.

[۶۹] بایگانی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، پرونده سید احمد خمینی، سند مورخ ۱۱ /۱۱ /۴۸، شم ۵۵۱۶ / ۳۱۶.

[۷۰] همان، سند مورخ ۲۷ /۱۱ /۴۸، شم ۵۷۸۹ /۳۱۶.

[۷۱] فصل نامه حضور، ش ۱۸، ص ۳۷۹.

[۷۲] بایگانی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، پرونده سید احمد خمینی، سند مورخ ۱۷ /۱۲ /۴۸، شم ۵۱۸۹ /۲۱.

[۷۳] همان، سند مورخ ۲۱ /۱۲ /۴۸، شم ۶۱۲۸ /۳۱۶.

[۷۴] همان، سند مورخ ۱۱ /۱ /۴۹، شم ۴۹ /۲۱.

[۷۵] همان، سند مورخ ۲۱ /۱۲ /۴۸، شم ۶۱۲۸ /۳۱۶.

[۷۶] همان، سند مورخ ۲۴ /۱۲ /۴۸، شم ۹۸۷۱ /۹ /ه.

[۷۷] همان، سند مورخ ۱ /۲ /۴۹، شم ۱۷۶ /۲۱.

[۷۸] همان، سند مورخ ۱۹ /۱ /۴۹، شم ۲۹۸ /۳۱۶.

[۷۹] همان، سند مورخ ۲۴ /۶ /۴۹، شم ۳۰۲۳ /۲۱.

[۸۰] همان، سند مورخ ۲۲ /۱۰ /۵۰، شم ۴ /۱۱ /۰۱ /۵۰۱ /۲۲.

[۸۱] همان، سند مورخ ۱۹ /۲ /۵۱، شم ۱۳۶۲ /۳۱۲.

[۸۲] مهاجر قبیله ایمان، ص ۷۹.

[۸۳] همان.

[۸۴] همان.

[۸۵] همان.

[۸۶] ثمره این وصلت سه فرزند به نامهای سید حسن، سید یاسر و سید علی می باشد.

[۸۷] فصل نامه حضور، شم ۱۴، ص ۶۱.

[۸۸] همان، ص ۶۲.

[۸۹] همان، ص ۶۴.

[۹۰] بایگانی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، پرونده سید احمد خمینی، سند مورخ ۶ /۱۱ /۵۲، شم ۵۰۵۷.

[۹۱] همان، سند مورخ، ۴ /۲ /۵۲، شم ۷۲۶ /۳۱۲.

[۹۲] مهاجر قبیله ایمان، ص ۸۶.

[۹۳] بایگانی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، پرونده سید احمد خمینی، سند بدون تاریخ و شماره.

[۹۴] همان، سند مورخ ۲۷ /۱۱ /۵۲، شم ۱۱۸۴۸ /۳۱۲.

[۹۵] همان، سند مورخ ۲ /۱۲ /۵۲، شم ۱۱۱۶۶ /۳۱۲.

[۹۶] همان، سند مورخ ۵ /۱۲ /۵۲، شم ۴۰۶۳ /۲۱ ه.

[۹۷] همان، سند مورخ ۵ /۱۲ /۵۲، شم ۴۲۹۳ /۱۲.

[۹۸] همان، سند مورخ ۵ /۱۲ /۵۲، شم ۴۲۹۳ /۲۱.

[۹۹] همان، سند مورخ ۱۳ /۸ /۵۳، شم ۱۴۵۷۵ /۱ ه.

[۱۰۰] همان، سند مورخ ۷ /۸ /۵۴، شم ۳۹۱۷ /۲۱ ه.

[۱۰۱] همان، سند بدون تاریخ و شماره.

[۱۰۲] همان، سند مورخ ۳۰ /۱۰ /۵۳، شم ۷۰۲۹ /۳۶۳.

[۱۰۳] همان، سند بدون تاریخ و شماره.

[۱۰۴] همان، سند مورخ ۱۲ /۴ /۵۶، شم ۸۸۵ /۲۱ /ه.

[۱۰۵] همان، سند مورخ ۲ /۵ /۵۶، شم ۳۷۳.

[۱۰۶] همان، سند مورخ ۹ /۵ /۵۶، شم ۲۹۰۲ /۳۱۲.

[۱۰۷] ماهنامه شاهد یاران، ص ۳۷.

[۱۰۸] بایگانی مؤسسه اطلاعات و پژوهشهای سیاسی، پرونده سید احمد خمینی، سند مورخ ۲۸ /۱۰ /۵۶، شم ۵۷۳۵ /۲۱.

[۱۰۹] همان، سند مورخ ۲۹ /۱ /۵۷، شم ۵۰۲۱ /۲۱ ه.

[۱۱۰] سند مورخ ۱ /۳ /۵۷، شم ۱۱۶.

[۱۱۱] سند مورخ ۲۲ /۴ /۷۵، شم ۱۱۶.

[۱۱۲] از آنجا که درباره این فصل و فصول بعدی زندگانی حجت الاسلام حاج سید احمد اخمینی در اسناد ساواک موجود در مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی سندی یافت نشد. بیشتر مطالب ارائه شده برگرفته از کتاب مهاجر قبیله ایمان نوشته آقای حمید انصاری است.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.