حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

دوشنبه, ۱۰ بهمن , ۱۴۰۱ 9 رجب 1444 Monday, 30 January , 2023 ساعت ×
مفهوم، جایگاه و بازتاب انتظار و اهداف بازگشت مسیح علیه السلام در میان مسیحیان کاتولیک
26 دسامبر 2022 - 10:16
شناسه : 4833
بازدید 38
4

انتظار منجی، مفهومی مشترک در آموزه های ادیانی خصوصاً ادیان الاهی است که ضمن برخورداری از اصالت در کتاب مقدس آنان در میان پیروان شان نیز بازتاب اعتقادی و عملی دامنه داری داشته و دارد. در سنّت مسیحی به عنوان یکی از ادیان ابراهیمی نیز انتظارِ بازگشت دوباره منجی موعود، مفهومی کتاب مقدسی و انجیلی […]

ارسال توسط : نویسنده : قاسمی قمی، جواد منبع : فصلنامه مشرق موعود، تابستان 1398 - شماره 50
پ
پ

انتظار منجی، مفهومی مشترک در آموزه های ادیانی خصوصاً ادیان الاهی است که ضمن برخورداری از اصالت در کتاب مقدس آنان در میان پیروان شان نیز بازتاب اعتقادی و عملی دامنه داری داشته و دارد. در سنّت مسیحی به عنوان یکی از ادیان ابراهیمی نیز انتظارِ بازگشت دوباره منجی موعود، مفهومی کتاب مقدسی و انجیلی و زیربنای یک الاهیات فرجام شناسانه است که عیسی مسیح علیه السلام محور آن است و بازتاب آن در جای جای الاهیات و اخلاق مسیحی کاملاً مشهود است؛ این که یک مسیحیِ منتظر باید به عیسی علیه السلام اقتدا کند و خود را شبیه او سازد تا بعد از داوری نهایی در ملکوت الاهی هم نشین او باشد، شاه بیت و غایت زیست اخلاقی و منتظرانه مؤمنان مسیحی است. این مقاله درصدد است با مراجعه به متون کلاسیک و معتبر در سنّت مسیحیت کاتولیک به عنوان اصلی ترین شاخه مسیحیت، بازتاب ها و غایت این اعتقاد را در اعتقادات و حیات ایمانی کاتولیک ها بکاود و از این رهگذر ضمن مراجعه مستقیم به منابع معتبر نزد آنان، ادبیاتی علمی جهت به کارگیری در مباحث تطبیقی و بین الأدیانی تأسیس و مسیری بدون ابهام برای گفت وگوی کاربردی میان پیروان ادیان پی ریزی نماید.

مقدمه

کلیسای کاتولیک[۱] یکی از سه شاخه اصلی مسیحیت است که از دو فرقه دیگر مسیحی یعنی کلیسای ارتدکس شرقی[۲] و پروتستان[۳] قدمت و گستره پیروان بیشتری دارد و تاریخ خود را به عصر حواریون، یعنی بیش از ۲۰۰۰ سال پیش می رساند. کاتولیک[۴] در لغت به معانی اصل، اصیل، جامع، بلندنظر، آزاده، عمومی بوده و از ریشه یونانی «کاثولیکوس »[۵] مرکب از دو واژه (kath) و (holou) به معنای «همه چیز»، «مرتبط با کل» و «جامع، عام یا جهانی» گرفته شده است. لازم به ذکر است این واژه در هیچ جای عهد جدید به کار نرفته است و تا قرن سوم به معنای «جهانی» بود ولی در پایان این قرن، به معنای اعتقاد به آموزه های دارای سنّت حواری که در یک فدراسیون جهانی از کلیساها که همدیگر را به رسمیت می شناختند، پذیرفته شد(کونگ، ۱۳۸۴ش: ۶۱ ). کاتولیک ها این نام را به این دلیل برگزیده اند که کلیسای خود را اساس و پایه همه کلیساها می دانند و معتقدند فقط کلیساهای آنها نماینده حقیقی دین مسیح است. آنها معتقدند:

گروه های دیگر مسیحی که در طول تاریخ پیدا شده اند، از جهت اتصال به کلیسای حواری یا وفاداری به تفسیر راست باوری از ایمان مسیحی با این کلیسا شریک نیستند. به اعتقاد کاتولیک ها کلیسا ماهیتی الاهی دارد که تحت اشراف روح القدس و عیسی مسیح علیه السلام به فعالیت می پردازد و امروزه هرآنچه کلیسا و پاپ از منصب پاپی بگوید، چون به پطرس وصی عیسی می رسد، حجّت است. پطرس نیز به این سبب که جانشین مسیح و کلید دار بهشت و جهنم اوست، دارای مقام حجیّت است و کلیسا نیز چون به او ختم می شود، پس حجیت داشته و قابل اعتماد است. البته این بحث نیز مطرح است که اساساً عیسای ناصری، هرگز سخنی از بنای کلیسا به میان نیاورده است و بنابر شواهد موجود، عیسی هیچ کلیسایی در طول عمر خود بنا نکرد، هرچند عیسی مسیح علیه السلام کلیسای سلسله مراتبی را بنا ننهاد ولی کلیسا به معنای اصلیش که امت مسیحی است، توسط او بنیان گذاشته شد. باری، مؤمنان مسیحی درکلیسای کاتولیک معتقدند که شخص عیسی مسیح، مؤسّس کلیسا بوده و اعتبار و حجّیت کلیسا به او است. آنان معتقدند که پس از مرگ مسیح، جامعه دین متفاوتی از بنی اسرائیل و متأثر از رستاخیز مسیح و روح القدس به وجود آمده و گرچه توسط مسیح، کلیسا تأسیس نشد، اما اساس آن به مسیح بازمی گردد و مؤمنان به مسیح براساس اعتقاد به ملکوت الاهی اقدام به این عمل نمودند (Kong,2003: 299-300).

در امتداد همین تفکر، کلیسا دست به تأسیس نهاد کلیسایی با محوریت پاپ زد. تاریخ پرفراز و نشیبی برای رسمیت این نهاد وجود دارد. کاتولیک ها معتقدند رسالت حواریون بنابر آن چه در اناجیل آمده، در زمان مسیح و توسط خود مسیح به حواریون داده شده است[۶] و اکنون کلیسا تلاش می کند براساس آن رفتار نماید. عیسی نیز بنای کلیسا را بر شمعون، که او را پطرس یعنی صخره نامید، نهاد و کلیدهای ملکوت آسمان را به او داد.[۷] پطرس نیز آن را به آبای کلیسا سپرد. آنان معتقدند: کلیسای کاتولیک، کلیسای رسولی است؛ یعنی این ویژگی رسولی کلیساست که صحت سنت عقیده و عمل را ضمانت می کند. سنت کاتولیکی نیز تأسیس شد و ادامه یافت تا ایمان به مسیح، و تعالیم حواریون اولیه و جانشینان بعدی آنان را نشان دهد(نک: وان وورست، ۱۳۸۵ش: ۷۱-۷۴). کلیسای کاتولیک، این را تثبیت نظریه پاپی و نظام کلیسایی خود می داند و معتقد است که اسقف رم، جانشین پطرس است و به سبب این کلیدها، دارای قدرت فراگیر بر کلیساست. پولس نیز در نامه های خود به افراد بسیاری درود می فرستد و از بزرگان بسیاری، که در رهبری کلیسا نقش دارند و میانشان چند زن نیز وجود دارد، یاد می کند.

حتی در برخی از عبارات کتاب مقدس،[۸] که پیروان پولس آن را نوشته اند، به «اسقف»، «کشیش» و «شمّاس» اشاره شده است(Kong,2003:20).

با این توضیحات باید دانست، پرداختن به اعتقادات کاتولیکی به دلیل ارتباطی که عیسی مسیح علیه السلام با اعتقادات آخرالزمانی شیعه خصوصاً در بحث اقتدای عیسی مسیح علیه السلام به مهدی موعود(عج) دارد،[۹] می تواند جالب بوده و برای کسانی که مباحث بین الادیانی را جست وجو می کنند، مفید باشد. در ادامه ضمن بررسی جایگاه عیسی مسیح علیه السلام در هندسه معرفتی مسیحیت کاتولیک، با اندیشه انتظار در این سنّت دیرپای مسیحی و بازتاب آن در زندگی مسیحیان کاتولیک آشنا می شویم. در این نوشتار سعی شده با مراجعه مستقیم به منابع اصلی آئین کاتولیک کمترین دخل و تصرفی در آنها صورت پذیرد تا خواننده محترم بدون واسطه با اعتقاد کاتولیک ها در این زمینه آشنا گردد.

مفهوم بازگشت و رجعت مسیح علیه السلام

مراد از بازگشت مسیح، رجعت و ظهور او در آخرالزمان است که هنوز رخ نداده و طبق سنت مسیحی و کتاب مقدس مربوط به آینده است. این آموزه یک رویداد فرجام شناسانه الاهیاتی که جایگاهش در الاهیات مسیحی بخش آخرت شناسی[۱۰] است. از بازگشت عیسی مسیح به آمدن دوباره[۱۱] یاد می گردد و در مقابل آن آموزۀ دیگری به نام آمدن یا ظهور اولیه[۱۲] مطرح می شود که جایگاه الاهیاتی آن بخش مسیح شناسی[۱۳] است.

هرچند در کتاب مقدس و خصوصاً در عهد عتیق و نبوت ها و پیشگویی های انبیای بنی اسرائیل در مورد ظهور منجی، بین این دو آموزه یعنی اولین ظهور مسیح در جهان و بازگشت پایانی او خلط هایی شده است ولی با دقت در فحوای این پیشگویی ها می توان به تفاوت آن ها پی برد. به عنوان مثال با کمی دقت می توان دریافت که آن چه در ایوب ۱۹: ۲۵-۲۶، دانیال ۷: ۱۳-۱۴، زکریا ۱۴: ۴، ملاکی ۳: ۱و۲ آمده است، مربوط به بازگشت نهایی مسیح است. (تیسن، ۱۳۵۶ ش: ۳۲۷ )

اگر تمام غایت نقشۀ خداوند از آفرینش شخصیتی به نام مسیح را در فعل نجات بخش او بدانیم، باید دانست که با آمدن اولیۀ او انسان ها پس از برداشته شدن موانع نجات، بشارت ملکوت الاهی را شنیدند و با ایمان آوردن به او خود را آمادۀ ورود به آن ملکوت می نمایند و با آمدن دوبارۀ مسیح در پایان جهان در آن ملکوت ساکن می گردند. بنابراین این دو ظهور و آمدن عیسی مسیح و هرآنچه در این بین اتفاق می افتد، تمام ایمان مسیحی است.

استفان تراویز یکی از متألهان مسیحی می گوید: وقتی در اعتقادنامۀ رسولان آمده است که «مسیح برای داوری مرگ و حیات باز خواهد گشت» (اعتقادنامۀ رسولان، بند ۷، به نقل از: New Catholic Encyclopedia)، به روشنی و اختصار امید مسیحیان برای کامل شدن نقشه و هدف الاهی در پایان عالم را بیان شده و مسیح پیروزمندانه خواهد آمد. البته او آمدن اولیه و ظهور مسیح را هم عرض و مساوی با بازگشت او در عملیات نجات خدا می داند و با استناد به آیاتی از عهد جدید(عبرانیان ۹: ۲۸ ) معتقد است:[۱۴]

«مسیح نیز چون یک بار قربانی شد تا گناهان بسیاری را رفع نماید. بار دیگر بدون گناه برای کسانی که منتظر او می باشند ظاهر خواهد شد، به جهت نجات».

جرج برانتل، نویسنده و الاهی دان معاصر کلیسای کاتولیک، با اذعان به دو ظهور برای عیسی و با تشویق مسیحیان به انتظار و فعالیت برای تحقق بازگشت مسیح، معتقد است:

«ما نه تنها یک ظهور، بلکه دو ظهور برای مسیح قائلیم، زیرا اولی صبر او را آشکار ساخت، اما دومی تاج ملکوت الهی را به همراه آورد، زیرا به طورکلی، همه چیز در مسیح دوگونه است. تولد او دوگونه است: یکی از پدر، قبل از عوالم، دیگری از باکره، در پایان نزول او دوگونه است: یکی در پنهانی مانند شبنم بر پشم گوسفندان و دومی آمدن پرسر و صدای او که باید باشد. او در ظهور اول خود در قنداقه پیچیده شده و در آخور بود و در ظهور دومش «خویشتن را به نور مثل ردا پوشانیده» (مزامیر، ۱۰۴: ۲). در اولین آمدنش متحمل صلیب شد و بی حرمتی دید (عبرانیان، ۱۲:۲)، اما در دومی می آید، در حالی که فرشتگان او را مشایعت کرده، او را تجلیل می کنند. نگذارید در اولین ظهور او باقی بمانیم، بلکه باید به دنبال ظهور دومش باشیم» (برانتل، ۱۳۸۱ش: ۲۷۵-۲۷۶).

همو که کتابش حاوی نظریات و سنت های آباء کلیسایی و متألهان مسیحی است، با صراحت اعلام می دارد، اعتقاد به بازگشت مسیح جزء سنت تغییرناپذیر کلیسای کاتولیک است:

«در پایان جهان، مسیح پیروزمندانه به عنوان داور همه انسان ها و فرشتگان دوباره خواهد آمد. این همان رجعت و داوری ای است که مسیح بسیاری از اوقات با حواریون خود درباره آن سخن گفت. این عقیده جزء ثابت سنت کاتولیک است» (همو: ۲۷۴-۲۷۵).

بنابراین روشن می شود که چرا پیروان مسیح پس از تصلیب عیسی علیه السلام و قیامش از میان مردگان ناگاه به آموزۀ بازگشت او پناه بردند؛ وقتی پیروان عیسی علیه السلام او را ناباورانه بر صلیب دیدند، بی آن که خود را بتواند نجات دهد، سردرگم گردیدند؛ او که نتوانست جان خود را نجات بدهد، چگونه می توانست شهریار نجات بخش پیروان خود باشد؟ سه روز پس از سردرگمی و بهت پیروان عیسی(، زنانی که برای زیارت قبر او رفته بودند، آن را خالی دیدند و «فرشته ای آنان را متوجه شده و گفت: ترسان مباشید. می دانم که عیسای مصلوب را می طلبید. در این جا نیست؛ زیرا چنان که گفته بود، برخاسته است» (متی ۲۸: ۵-۱۰). وقتی عیسی بر صلیب شد، بی آن که حکومتی پایه ریزی کند، سایه یأس و نومیدی بر پیروان او سایه افکند و آنان همه اعتقادات خود را زیر سؤال دیدند؛ آیا به راستی عیسی مسیحای بنی اسرائیل بود؟ این پرسش بسیار آزارنده می نمود. به همین دلیل، تا وقتی که مریم مجدلیه و زنان همراهش از تجربه خود در یافتن قبر خالی عیسی علیه السلام سخن نگفتند، خانه نشینی و خموشی این نوکیشان ادامه داشت. از نگاه آنان قیام مسیح، اثبات حقانیت انجیل بود.(ناس، ۱۳۹۲ ش: ۶۱۰ ) قیام عیسی(، حواریان او را معتقد ساخت که عیسی به زودی و بار دیگر سوار بر ابرها به زمین بازخواهد گشت و همه وعده ها در حق بنی اسرائیل را عملی خواهد کرد. از این رو، جرئت و جسارت جدیدی در آنان پیدا شد و با کمال شجاعت به وعظ و تبلیغ در میان مردم مشغول شدند، درست در میان همان مردمی که چندی پیش عیسی در میان شان دست گیر شده و بر صلیب شده بود.

کاتولیک ها طبق یک سنت متقن و با تأسی به بزرگان کلیسای خود در مورد بازگشت مسیح معتقدند:

«وقتی آینده را در نظر می گیریم، می بینیم که قومی که خدا با آنان پیمان قدیم را بست و قوم جدید خدا متوجّه اهداف مشابهی هستند، یعنی انتظارِ آمدن یا بازگشت مسیحا. اما ما منتظر بازگشت مسیحایی هستیم که مُرد و از میان مردگان برخاست و به عنوان خداوند و پسر خدا تصدیق شده است ولی دیگران منتظر آمدن مسیحایی هستند که خصوصیاتش تا آخرالزمان مخفی می ماند و انتظار آنان توأم با ماجرای نشناختن یا نپذیرفتن به عیسی مسیح است» (مفتاح و همکاران، ۱۳۹۳ش: بند ۸۴۰).

به صورت خلاصه مسیحیان کاتولیک، بر اساس کتاب مقدس، معتقدند: عیسی به صورت ناگهانی و بدون اطلاع قبلی (نک: یوحنا ۳:۱۴ و ۲۱: ۲۲ و ۲۳؛ مرقس ۱۳: ۳۳-۳۷؛ متی ۲۴: ۲۳-۵۱) در جلال و هیبت پدر و به هم راه فرشتگان و با پیروزی و فتح باز خواهد گشت(نک: متی ۱۶: ۲۷ و ۱۹: ۲۸ و ۲۵: ۳۱). در تفاسیر گاه با استناد به آیاتی چون «تا خداوند را در هوا استقبال کنیم» (اعمال رسولان ۱: ۱۱) بازگشت عیسی، حضور او در آسمان معنا شده و گاه نیز با تمسک به آیاتی چون «همین عیسی که از سوی شما به آسمان بالا برده شد، باز خواهد آمد»، بازگشت عیسی حضوری زمینی معنا شده است. البته برای هریک از این حضورها اهدافی را نیز بیان می کنند. برای مثال، ملاقات با ایمان داران با استناد به آیه «باز می آیم و شما را برداشته با خود خواهم برد» (همو، ۷: ۱۴)، از اهداف مهم بازگشت عیسی به آسمان شمرده شده و بررسی و داوری میان امت ها، نجات بنی اسرائیل، آزاد ساختن ملت ها و برقراری ملکوت، از اهداف بازگشت زمینی عیسی مسیح علیه السلام به شمار می روند که در این میان، برقراری ملکوت خدا، هسته مرکزی تعالیم عیسی و هدف عمده بازگشت اوست.[۱۵] با این همه از نگاه الاهی دانان مسیحی، عیسی به هنگام بازگشت خود دارای دو نوع ظهور خواهد بود: بازگشت آسمانی و بازگشت زمینی که هرکدام دارای هدف و غایتی هستند. (الامیرکانی، ۱۸۹۰م: ج۲، ۵۰۵)

جایگاه عیسی مسیح علیه السلام در الاهیات کاتولیک

الاهیات مسیحی بر محور شخصیت بنیانگذارش یعنی عیسی مسیح علیه السلام ایجاد شد و در حقیقت شاکله اصلی آموزه های این دین عبارت است از مجموعه گزاره های اعتقادی که متکلمان مسیحی پیرامون عیسی انشا کرده اند.[۱۶] از نظر مسیحیان، «مسیحِ زنده، اوّل و آخر مسیحیت است» (کاکس، ۱۳۷۸ش: ۱۵۱). بدین ترتیب، مسیح شناسی بخشی از الاهیات مسیحی است که به بررسی هویت عیسی مسیح(ع)، به ویژه مسئله پیوند میان بُعد بشری و الوهی او می پردازد. مسیحیان معتقدند که مسیح کاملاً خدا و در عین حال کاملاً انسان است. آنها مسیح را شخص دوم در تثلیث می دانند.

از نظر مسیحیان، کل زندگی مسیح یک تعلیم دائمی بود:

«سکوتش، معجزاتش، حرکاتش، نمازش، محبتش به مردم، دلبستگی خاص وی به افتادگان و فقیران، پذیرفتن قربانی کامل بر روی صلیب به خاطر فدیه جهان، و رستاخیزش همه اینها به فعلیت رساندن کلمه اش و تحقق وحی اش بود. شاگردان مسیح باید خود را شبیه او کنند تا شخصیت مسیح در آنان شکل بگیرد» (نک: غلاطیان ۴: ۱۹).

کاتولیک ها معتقدند، قانون اخلاق در مسیح به کمال و وحدت می رسد. عیسی مسیح علیه السلام به شخصه طریق کمال است. او غایت شریعت است، زیرا فقط او عدالت خدا را تعلیم می دهد و اعطا می کند (مفتاح و همکاران، ۱۳۹۳ش: بند ۱۹۵۳). و به این دلیل ما، که به صورت او ساخته شده ایم و همراه او می میریم و همراه او برانگیخته می شویم، در اسرار زندگی او شریک می شویم تا جایی که همراه او پادشاهی کنیم (همو: بند ۵۶۲).

منشأ این محور قرار گرفتن عیسی مسیح علیه السلام در اخلاق و زندگی مسیحی، کلمات خود عیساست که خود را الگو، اسوه، مقتدا و راه نامیده و دیگران را به تبعیت از خویش می خواند:

«من نورِ عالم هستم. کسی که مرا متابعت کند در ظلمت سالک نشود بلکه نور حیات را یابد. آن گاه فریسیان بدو گفتند: تو برخود شهادت میدهی پس شهادت تو راست نیست» (یوحنا ۸: ۱۲-۱۳).

یا در جای دیگر می گوید:

«من راه و راستی و حیات هستم. هیچ کس نزد پدر جز به وسیله من نمی آید. اگر مرا می شناختید پدر مرا نیز می شناختید و بعد از این او را می شناسید و او را دیده اید» (همو، ۱۴: ۶-۷).

باری، مسیحیت در این ویژگی که بر محور شخصیت ممتاز بنیانگذار خود استوار است، از همه ادیان دیگر متمایز است. مسیحیت تنها دینی است که براساس انتظار تاریخی یک ملت و آموزه مؤکّد یک دین و اشتیاق دم افزون پیروان آن برای ظهور منجی و موعود شکل گرفته است. به همین دلیل، می توان حدس زد که انتظار و موعودباوری تا چه میزان می تواند موضوع قابل توجهی برای کتاب مقدس باشد. باید دانست آئین عیسوی مذهبی است که بر اساس انتظاری دیرپا و مؤکد در ملت یهود شکل گرفت. شماری از یهودیان که در آموزش های انبیای خود به صورت دم افزونی به ماشیح وعده داده شده بودند با آمدن عیسی گرد او جمع شدند و پایه ریز دیانت تازه ای شدند که پرشتاب در مسیر عالمگیر شدن حرکت کرد. اما با پایان حیات زمینی عیسی علیه السلام این انتظار به شکل تازه ای درآمد و آن عبارت بود از انتظار بازگشت عیسی مسیح علیه السلام و تشکیل یک حکومت که بتواند ملکوت الهی را استوار سازد (صادق نیا، ۱۳۸۵: ۱۷۵-۱۸۶ ). نخستین تصویری که از انتظار در عهد جدید نمایان است، تصویر به سرآمدن انتظار دیرپای ملت یهود است که با معرفی عیسی به عنوان ماشیح[۱۷] و موعود بنی اسرائیل به پایان رسید. مسیحیت در بستری کاملاً یهودی و براساس باورهای دینی یهودیان شکل گرفت. به همین دلیل، آئین عیسی را به درستی می توان نحله ای از یهودیت دانست(ویلسون، ۱۳۸۱ش: ۳۱). مسیحیان تا سالیانی پس از پایان زندگی زمینی عیسی خود را یهودی دانسته و تمام رسوم و آداب شریعت یهود را رعایت می کردند و همه روزه مرتباً به معبد رفته، و مانند دیگر یهودیان آئین موسوی را به جای می آوردند. اگر کسی به دین ایشان درمی آمد و مختون نبود او را الزام می کردند که عمل ختان را (که نخستین و مهم ترین نماد پذیرش یهودیت است) انجام دهد. تنها چیزی که در این دوره آنها را از دیگر یهودیان جدا می کرد آن بود که اعتقاد داشتند که عیسی علیه السلام همان ماشیح، موعود بنی اسرائیل است که پیشتر انبیای این قوم به ظهور او بشارت داده بودند. (ناس، ۱۳۹۲ش: ۶۱۱)

مسیحیان اولیه خود را یهودی الاصل می دانستند (کاکس، ۱۳۷۸ش: ۴۷ ) و باورهای آنان در تاریخ یهودیت ریشه داشت. عیسی علیه السلام نیز خود یک یهودی بود. حواریون او نیز یهودی بودند. آنان داستان های کتاب مقدس در خصوص ابراهیم، اسحاق و یعقوب (ع) را کاملاً می دانستند و به آنها ایمان داشتند. (جو ویور، ۱۳۸۱ش: ۷۷) آنان مطلع بودند که پیامبران بنی اسرائیل به صورت دم افزونی با تأکیدات بسیار این تشنگی را در ملت یهود پدید آورده اند که فرزندی از نسل داود دوران طلایی و شکوه سلطنت پدرش را دوباره برای یهودیان به ارمغان خواهد آورد، به همین دلیل، وقتی عیسی مسیح علیه السلام را یافتند از روستازادگی اش چشم پوشیدند، و به او کسوت شهریاری داده و همان موعود خواندند. به همین دلیل این انتظار، انتظاری کاملاً یهودی است که در شخصی به نام عیسی توسط جماعتی از یهودیان که بعدها پایه گذار مسیحیت شدند خاتمه یافت.

آموزه موعودباوری در میان یهودیان فراز و فرودهای بسیاری داشت و مصادیق بسیاری به خود دید اما این بار عیسی مصداق متمایز و برخوردار از چنان جذبه ای برخوردار بود که گروه های زیادی را از طبقه پایین جامعه به سوی خود جذب کرد و باور ماشیح بودنش در ذهن همه ریشه دواند و این ریشه ها چنان سترگ شدند که در شکل آئین جدیدی سر برآورد و عالم گیر شد (کرینستون، ۱۳۸۷ش: ۵۲). این آئین جدید بعد از ماجرای صلیب با اندیشه انتظار بازگشت دوباره عیسی مسیح علیه السلام گره خورد و سرآغاز دینی شد که پیروان آن به امید بازگشت مجدد مؤسسش و زیست مؤمنانه با او وارد کلیسا می شوند.

تشبه و اقتدا به مسیح(ع)؛ رویکردی اخلاقی به مقوله انتظار مسیحی

همان گونه که اشاره شد مسیح علیه السلام محور و کانون اخلاق در مسیحیت است و برای فهم دقیق اخلاق عیسی مسیح علیه السلام و سنّت اخلاقی مسیحی باید در امتداد سنّت اخلاقی یهود به دنبال ریشه مفهومی رفت که بعدها توسط مسیحیان به آموزه تشبه یا اقتدای به مسیح معروف گردید. در سنّت اخلاقی یهودیت که براساس کتاب مقدس شان تنخ پایه ریزی شده است، انسان شبیه خدا آفریده شده[۱۸] و این یکی از افتخارات اوست:

و خدا گفت: آدم را به صورت ما و موافق و شبیه خود بسازیم تا بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و بهایم و بر تمامی زمین و همه حشراتی که بر زمین می خزند، حکومت نماید. پس خدا آدم را به صورت خود آفرید؛ او را به صورت خدا آفرید؛ ایشان را نر و ماده آفرید و خدا ایشان را برکت داد (پیدایش ۱: ۲۶-۲۷).

این اصل، که انسان شبیه خدا آفریده شده است، اساس تعلیمات دانشمندان یهود درباره وجود انسانی است. بر این اساس، انسان بر همه مخلوقات جهان فضیلت دارد و خود نشان می دهد که عالی ترین نقطه در کار آفرینش خدا است. دانشمندان و شارحان یهودی تورات این اصل را چنین بیان کرده اند:

انسان محبوب است؛ زیرا که شبیه خدا آفریده شده است. محبت بیشتر این بود که به خود او اطلاع داده شد که شبیه خدا آفریده شده است (میشنا آووت، ۳:۱۸)؛ همین خلقت است که به انسان حدّ اعلای اهمیت را در نظام جهان می بخشد. «یک انسان با همه عالم آفرینش برابر است (آووت ربی ناتان، ۳۱)؛ چون انسان شبیه خدا آفریده شده است، توهین و بی حرمتی به یک انسان، در واقع، توهین و بی حرمتی به خدا است. نباید بگویی: حال که من خوار شده ام، پس همنوعم نیز با من خوار شود. چون که من نفرین شده ام، پس همنوعم نیز مثل من نفرین شود. ربی تنحوما گفت: اگر تو چنین کاری را بکنی، بدان که چه کسی را خوار کرده ای؛ زیرا که خدا انسان را به صورت خود آفریده است (برشیت ربا، ۲۴:۷؛ کهن، ۱۳۸۲ش: ۸۷-۸۸)

موسی بن میمون، متکلّم بزرگ یهودی که صورت را در زبان عبری غیر از تخطیط و شکل دانسته و آن را به معنای شباهت معنوی تفسیر کرده است، می گوید:

«از این نظر که انسان از ادراک عقلی برخوردار است، مخلوق بر صورت خدا و شاکله الاهی است. منظور از «صورت» و «مثال» همان معرفت عقلی و آگاهی تعقّلی است که انسان از آن برخوردار است و چنین کمالی همان شاکله الاهی است که آدم بر آن صورت، مثال و شاکله خلق شده است» (القرطبی الاندلسی، ۱۹۷۱م: ۲۵ و ۷۱۶-۷۱۷؛ جوادی آملی، ۱۳۸۳ ش: ج۳، ص۵۲۱).

در اخلاق یهود انسانی که شبیه خدا خلق شده باید به دستورات او عمل نماید و با اطاعات همیشگی از او در چهارچوب شریعت توراتی قدم بگذارد تا به سعادت و نجات برسد. او باید رضای همیشگی خدای خالق را در نظر داشته باشد و با انجام اوامر و ترک نواهی او از غضبناک کردنش بپرهیزد. در این اخلاق خدامحور و توحیدی، خدا در کسوت شهریاری است که بر مسند قدرت و حکومت نشسته و برای کمترین رفتار انسان حکمی در خور وضع می نماید. بر این اساس خدای تورات، در کانون اخلاق یهودی قرار داشته و تعلیم رفتار اخلاقی منحصراً از آن خداست. اخلاق در تورات عبارت است از دستورات اخلاقی یهوه به بنی اسرائیل. در این میان البته مهم ترین اصل اخلاقی، تقلید کردن از خداست که در اطاعت از او بروز پیدا می کند؛ حکمی که در آیات بی شماری از کتاب مقدس به آن اشاره شده است (نک: تثنیه ۲۲: ۷؛ ۱۰: ۱۲؛ ۹: ۲۹؛ لاویان ۲: ۱۹):

شما همگی مقدس هستید زیرا من پروردگار شما مقدس هستم؛

اینک ای بنی اسرائیل! از شما می خواهد که از او بترسید. در مسیر او گام بردارید، به او عشق بورزید و پروردگار خویش را با تمام وجود عبادت کنید؛

پروردگار تو را برای انسان هایی مبعوث کرد که در نزدش مقدس هستند؛ به شرط آن که همان گونه که به تو سوگند یاد کرد، فرمان های او را اجرا کنند و در مسیر او گام بردارند؛

در پی خداوند خدای خود بروید.

بیشتر مفسران یهودی مراد از مفهوم پیچیده و غریب تقلید از خدا را خداگونه شدن در معنایی این جهانی تفسیر می کنند یعنی این که انسان شیوه های خدایی را دنبال نماید و رفتار خداگونه را تا جایی که برای بشر ممکن است، انجام دهد و در نهایت شبیه خدا شود. تقلید از خدا یعنی این که انسان از صفات خدا پیروی نماید و در همین زمین پاک و عادل و خردمند شود. آنان برای این اصل اخلاقی مصادیقی را نیز بیان می کنند که در تورات آمده است(نک: پیدایش ۱۸: ۱؛ ۳: ۲۱؛ ۲۵: ۱۱؛ تثنیه ۳۴: ۶ و…):

برهنگان را بپوشانند، همان گونه که خدا برهنگان را جامه پوشانید؛

به عزاداران تسلیت دهند، آن گونه که خدا به عزاداران تسلیت داد؛

مردگان بی کس را به خاکبسگارند، آن سان که خدا چنین کرد؛

و شفیق، دیر خشم و کثرالاحسان باشند همانند خدا.

مسیحیان معتقدند مسیح علیه السلام در امتداد سنت اخلاقی یهود، اخلاقی را پایه ریزی کرد که هرچند در مفاد آموزه ها تفاوتی نداشت ولی در رویکردها و نگاه به آموزه ها متفاوت بود. مسیحیان با الوهیت بخشیدن به عیسی مسیح علیه السلام از او خدایی ساختند که باید شبیه به او شد و به او اقتدا نمود تا به سعادت رسید. اعتقاد به الوهیت مسیح، که توسط پولس ترویج می شد، مقدّمه ای گردید تا ساختار تثلیثی الوهی نیز شکل بگیرد. او به وضوح اعلام می دارد که الوهیت در مسیح تجسّم یافته است:

او با این که الوهیت داشت، نخواست با خدا برابر باشد؛ به صورت یک بنده درآمد و ظاهر انسان به خود گرفت. (فیلیپیان ۲: ۶-۷)

او واسطه بین خدا و انسان است(اوّل تیموتائوس ۲: ۵).

فیض خداوند ما عیسی مسیح با همه شما باشد! محبت خدا و رفاقت روح القدس نصیب شما گردد(اوّل قرنتیان ۱۳-۱۴).

این بار مسیحیان نیز مانند برادران یهودی خود به دنبال خدایی بودند که از او تقلید کنند و خود را شبیه او سازند ولی تفاوت در یافتن مصداق آن خدا بود. مسیحیان به عیسی مسیحی که معجزه گونه آفریده شده بود، صفات الاهی دادند و او را به جای یهوه خدای اخلاق یهودی نشاندند(نک: صادق نیا، ۱۳۹۳ش: ۳۴۹-۳۷۸) و این چنین بود که او را شایسته اقتدا و تشبه یافتند.

اهمیت و جایگاه معرفتی انتظار در اندیشه کاتولیکی

همه مسیحیان خصوصاً کاتولیک ها عمیقاً معتقد به بازگشت شکوهمند عیسی مسیح علیه السلام هستند. آنان معتقدند: مسیح خداوند از راه کلیسا از هم اکنون فرمانروایی می کند، اما همه چیز این عالم هنوز در سلطه او نیست. پیروزی ملکوت مسیح بدون برخورد با آخرین تهاجم قوای شیطان نخواهد آمد. در بخشی از کتاب تعالیم کلیسای کاتولیک که معتبرترین اعتقادنامه کاتولیک ها است،[۱۹] با عنوان «او از آن جا باز خواهد آمد تا بر زندگان و مردگان سلطنت کند»، آمده است:

او با جلال بازخواهد آمد: مسیح از هم اکنون به وسیله کلیسا فرمانروایی می کند. «مسیح مرد و زنده گشت تا بر زندگان و مردگان سلطنت کند». عروج مسیح به آسمان مشارکت بشریت او در قدرت و اقتدار خدا را نشان می دهد. عیسی مسیح علیه السلام خداوند است: تمام قدرت آسمان و زمین در دست اوست. او «بالاتر از هر ریاست و قدرت و قوّت و سلطنت» است، زیرا پدر «همه چیز را زیر پاهای او نهاد». مسیح خداوند جهان هستی و تاریخ است. تاریخ بشری و در واقع تمام خلقت در او «جمع» شده و به نحو متعالی به اوج می رسد. مسیح به عنوان خداوند سر کلیسا که بدن اوست، نیز هست. مسیح پس از آن که به آسمان برده شد و جلال یافت و به این گونه رسالتش را به طور کامل انجام داد، بر روی زمین در کلیسایش ساکن می ماند. فدیه منشأ اقتداری است که مسیح به نیروی روح القدس بر کلیسا حکم می راند. «ملکوت مسیح از هم اکنون به نحو سرّی در کلیسا حاضر است» و «منشأ و سرآغاز ملکوت بر روی زمین است. از زمان عروج، طرح خدا تحقق خود را آغاز کرد. ما از هم اکنون در «ساعت آخر» هستیم. از هم اکنون دوره پایانی جهان با ماست و نوسازی جهان به طور برگشت ناپذیری شروع شده است. و حتی هم اکنون به نحو کاملاً واقعی جلو افتاده است، زیرا به کلیسای روی زمین قداستی واقعی هرچند غیرکامل اعطا شده است». ملکوت مسیح از طریق نشانه های معجزه آسایی که اعلان آن ملازم با کلیساست، حضورش را از هم اکنون نشان می دهد(مفتاح و همکاران، ۱۳۹۳ ش: بندهای ۶۶۸-۶۷۰).

بزرگان کلیسای کاتولیک در بخش دیگری از این اعتقادنامه با عنوان: «به انتظار زمانی که همه چیز تحت سلطه او درآید»، آورده اند(همو: بندهای ۶۷۱-۶۷۲):

سلطنت مسیح گرچه هم اکنون در کلیسا حضور دارد، با این همه با بازگشت پادشاه به روی زمین «با قدرت و جلال عظیم» به کمال نرسیده است. قوای شرّ هنوز با این سلطنت معارضه می کند، گرچه آنها با فصح مسیح اساساً مغلوب شده اند. تا زمانی که همه چیز تحت سلطه او درآید، «تا زمانی که آسمان های جدید و زمین جدیدی تحقق یابد که در آن عدالت برقرار شود. کلیسا در حال پیمودن مسیر خود در آئین ها و نهادهایش که به عصر حاضر تعلق دارد، نشانی از جهان گذرا را با خود دارد و خود در میان مخلوقاتی بسر می برد که در مصیبت ها ناله سر می دهند و منتظر ظهور پسران خدا هستند». به همین دلیل مسیحیان به خصوص در عشای ربانی برای تسریع بازگشت مسیح دعا می کنند، و به او می گویند: «ای خداوند ما بیا ». مسیح پیش از عروجش تأکید کرد که زمان برقراری ملکوت مسیحایی با شکوهی که اسرائیل انتظار آن را می کشد، فرا نرسیده است، که به گفتۀ پیامبران، برای تمام آدمیان نظام عدالت نهایی، محبّت و صلح را به ارمغان می آرود. برحسب قول خداوند زمان حاضر زمان روح القدس و شاهد بودن است، اما در عین حال مشخصه آن، «محنت» و گرفتاری به شر است که دست از کلیسا برنمی دارد و طلیعه کشمکش های آخرالزمان است. و زمان انتظار کشیدن و مراقب بودن است.

مراحل بازگشت عیسی علیه السلام و کارکردهای فرجام شناسانه آن

گرچه بازگشت نهایی مسیح مفهوم روشنی دارد ولی گاه تفاسیری درباره آن به چشم می خورد که به کلی با هم متفاوتند.[۲۰] کاتولیک ها اما، با استناد به منابع معتبر خود ضمن اعتقاد به «آمدن با شکوه مسیح و امید اسرائیل» در این زمینه معتقدند (مفتاح و همکاران، ۱۳۹۳ش: بندهای ۶۷۳-۶۷۴).

از زمان عروج، آمدن باشکوه مسیح نزدیک شده است، گرچه «از شما نیست که زمان ها و اوقاتی را که پدر در قدرت خود نگاه داشته است، بدانید». این آمدن فرجامین ممکن است در هر لحظه به وقوع بپیوندد، اگرچه این آمدن و امتحان پایانی قبل از آن «به تأخیر» بیفتند. آمدن با شکوه مسیحا در هر لحظه تاریخ به حالت تعلیق است تا زمانی که «همه اسرائیل» او را تصدیق کنند، زیرا «بر بعضی از اسرائیل در بی ایمانی شان ]به عیسی[ سخت دلی طاری گشته است.» قدّیس پطرس بعد از نپطیکاست به یهودیان اورشلیم می گوید: «پس توبه و بازگشت کنید تا شاید گناهان شما محو گردد و تا اوقات استراحت از حضور خداوند برسد و عیسی مسیح علیه السلام را که از اوّل برای شما اعلام شده بود بفرستد، کسی که می باید آسمان او را بپذیرد تا زمان معادِ همه چیز که خدا از بدو عالم از زبان جمیع انبیای مقدّس خود از آن اخبار نمود». قدّیس پولس به آن می افزاید: «زیرا اگر ردّ شدن ایشان مصالحت عالم شد بازیافتن ایشان چه خواهد شد جز حیات از مردگان»؟ «شمول» یهودیان در نجات مسیحی، به دنبال «جمیع امّت ها» به قوم خدا امکان می دهد تا به «اندازه قامت پُری مسیح» که در او «خدا کل در کل» است، دست پیدا کنند.

مسیحیان معتقدند، عیسی مسیح علیه السلام در پایان عالم و در روز داوری با جلال می آید تا پیروزی نهایی خیر بر شرّ را که همانند گندم و علف هرز در طول تاریخ با هم رشد کرده اند، محقّق سازد. از منظر مسیحیان یکی از کارکردهای بازگشت عیسی مسیح علیه السلام «امتحان نهایی کلیسا » است:

کلیسا باید پیش از آمدن دوباره مسیح امتحان نهایی ای را که ایمان بسیاری از مؤمنان را متزلزل خواهد کرد، از سربگذراند. (آزار و اذیتی که راه پیمایی کلیسا بر روی زمین به همراه دارد، از «سرّ بی عدالتی» در شکل فریب دینی پرده برمی دارد که به قیمت انکار حقیقت برای مسائل بشری راه حل ظاهری ارائه می کند. بالاترین فریب دینی، فریب دجّال است، یعنی مسیحایی دروغین که به وسیله آن انسان خود را به جای خدا و مسیحای متجسّد او تکریم می کند. فریب دجّال در زمانی در عالم شکل پیدا می کند که ادّعا شود امید مسیحای ای در تاریخ تحقق پیدا می کند که به جز در ورای تاریخ و از راه داوری فرجامین محقق نمی شود. کلیسا حتی اشکال خفیف این ملکوت کاذب که تحت عنوان هزاره گرایی مطرح می شود، به خصوص شکل سیاسی «اساساً فاسد» مسیحایی سکولار را ردّ کرده است. کلیسا فقط از راه فصح نهایی، زمانی که خداوندش را درمرگ و رستاخیز پیروی کند، داخل جلال ملکوت خواهد شد. پس ملکوت با پیروزی تاریخی کلیسا در سلطه ای رو به رشد محقق نمی شود بلکه تنها با پیروزی خدا بر سرکشی نهایی شیطان که موجب پایین آمدن عروسش از آسمان می شود تحقق می یابد. پیروزی خدا بر طغیان شیطان پس از زلزله نهایی کیهانی این جهان گذرا، شکل داوری روز بازپسین به خود می گیرد(همو: بندهای ۶۷۵-۶۷۷).

از دیگر مأموریت های عیسی مسیح علیه السلام در هنگام بازگشت «داوری بر زندگان و مردگان » است. کاتولیک ها معتقدند: هنگامی که مسیح باشکوه در آخرالزمان می آید تا بر زندگان و مردگان داوری کند، از طینت نهانی دل ها پرده برمی دارد و به هرکسی برحسب کارهایش و بر حسب پذیرش یا عدم پذیرش فیض، پاداش می دهد:

عیسی به پیروی از پیامبران و یحیای تعمیددهنده در موعظه اش از داوری روز بازپسین، خبر داد. آن گاه که رفتار هرکس و اسرار دل ها معلوم خواهد شد. در آن وقت بر بی ایمان گناهکار که عطای فیض خدا را کوچک می شمارد، حکم خواهد شد. رفتار ما با همسایه نشانگر قبول یا ردّ فیض و محبّت الاهی است. عیسی در روز بازپسین خواهد گفت: «هرآینه به شما می گویم آن چه به یکی از برادران کوچک ترین من کردید، به من کرده اید». مسیح خداوند حیات ابدی است. او به عنوان منجی عالم حق کامل دارد تا بر کارها و دل های آدمیان حکم نهایی صادر کند. او با صلیبش این حق را «به دست آورد». پدر «تمام داوری را به پسر سپرده است». با این حال پسر نیامده تا داوری کند بلکه تا نجات دهد و حیاتی عطا کند که در خود دارد. هر کسی با نپذیرفتن فیض در این حیات، از پیش بر خود حکم می کند و برحسب کارهایش پاداش دریافت می کند و ممکن است با نپذیرفتن روح محبّت خود را تا ابد هلاک سازی(همو: بندهای ۶۷۸-۶۷۹).

کاتولیک ها با بیان این که باید نسبت تشکیل آسمان های جدید و زمین جدید امید داشت، معتقدند: در آخرالزمان ملکوت خدا به تمامه خواهد رسید و بعد از داوری عمومی، نیکوکاران در حالی که در بدن و نفس جلال یافته اند، برای همیشه به همراه مسیح حکومت می کنند. خود عالم نوسازی می شود:

کلیسا… تنها در جلال آسمان به کمال خود خواهد رسید، زمانی که همه چیز نوسازی می شود. در آن زمان خود عالم، که ارتباط تنگاتنگی با آدمی دارد و سرنوشتش از طریق او جریان می یابد، به همراه نژاد بشری در مسیح به کمال نهایی می رسد (همو: بند ۱۰۴۲).

کتاب مقدّس این نوسازی اسرارآمیز را، که بشریت و عالم را متحوّل خواهد کرد، «آسمان های جدید و زمین جدید» می نامد و مسیحیان معتقدند، این امر تحقیق نهایی طرح خداست:

«تا همه چیز را خواه آن چه در آسمان و خواه آن چه بر زمین است، در مسیح جمع کند».

در این عالم جدید، اورشلیم آسمانی، خدا در میان آدمیان ساکن خواهد بود:

«خدا هر اشکی را از چشمان ایشان پاک خواهد کرد. و بعد از آن موت نخواهد بود و ماتم و ناله و درد دیگر رو نخواهد نمود، زیرا که چیزهای اوّل درگذشت(مکاشفه یوحنا ۲۱: ۴)».

متألهان مسیحی ضمن تأکید بر نوعی خودسازی فرجام شناسانه معتقدند:

 از این منظرتحقّق نهایی وحدت نسل بشری نقطه اوج آدمی است، که خدا از زمان خلقت اراده کرده است و کلیسای در حال سلوک «به مثابه نماد» آن است. کسانی که با مسیح متّحد می شوند جامعه بازخرید شده، یعنی «شهر مقدّس خدا»، «عروس منکوحه برّه »، را تشکیل می دهند. کلیسا دیگر با گناه، ننگ و انانیت، که جامعه زمینی را از بین می برد یا مخدوش می سازد، خدشه دار نمی شود. رؤیت سعادت بخش که در آن خدا به نحو پایان ناپذیری بر برگزیدگان رخ می نماید، سرچشمه همیشه جاری سعادت، صلح و مشارکت طرفینی خواهد بود(مفتاح و همکاران، ۱۳۹۳ش: بند ۱۰۴۵).

کاتولیک ها برای سوق دادن منتظران به تلاش و کوشش مجدانه و پرهیز از رخوت و سستی در انجام وظایف خود تأکید می کنند که انتظار زمین جدید نباید اهتمام ما برای آباد کردن این زمین را کاهش دهد، بلکه باید مشوّق آن باشد، زیرا کالبد خانواده جدید بشری در آن رشد می کند و به نحوی پیشاپیش تصوّری از روزگار آتی به ما می دهد. از این رو، گرچه ما باید بین پیشرفت زمینی و رشد ملکوت مسیح به دقّت تمایز بگذاریم، این پیشرفت زمینی نیز تا آن جا که بتواند در تنظیم بهتر جامعه بشری نقش داشته باشد، نسبت به ملکوت خدا دارای اهمیت زیادی است.(همو: بند ۱۰۴۹)

اهداف انتظار بازگشت مسیح(ع)

با بررسی آیات کتاب مقدس و با استناد به تفاسیر کاتولیکی از کتاب مقدس می توان اهداف زیر را برای بازگشت مسیح علیه السلام بر شمرد:

پذیرش مؤمنان: یکی از اهداف آمدن دوباره عیسی علیه السلام عبارت است از جمع کردن ایمانداران به گرد خویش:

«باز می آیم و شما را برداشته با خود خواهم برد تا جایی که من می باشم شما نیز خواهید بود». (یوحنا ۱۴: ۳)

این هدف و اجتماع ایمانداران با مسیح از مفاهیم کلیدی و پراهمیت عهد جدید است که در رسایل پولس دامنه بیشتری یافته است و پرداختن به آن از حوصله این نوشته خارج است.

داوری نهایی و برقراری نظام پاداش و جزا: یکی دیگر از اهداف آمدن دوباره مسیح که اهمیت فراوانی دارد و بسیار برجسته در عهد جدید به آن پرداخته شده است، داوری در میان ایمانداران است و در نهایت پاداش دادن به آنها:

«و بدو قدرت بخشیده است که داوری هم بکند. (یوحنا ۵: ۲۶)

و در آن وقت هر کس را موافق اعمالش جزا خواهدداد» (متی۱۶: ۲۷).

بر اساس شمار فراوانی از آیات کتاب مقدس، و به ویژه نامه های پولس، شخص ایماندار به واسطه ایمان آوردن به مسیح آمرزیده شده و در مقابل گناهانش مورد بازخواست قرار نمی گیرد:

«آمین آمین به شما می گویم هر که کلام مرا بشنود و به فرستنده من ایمان آورد حیات جاودانی دارد و در داوری نمی آید » (یوحنا ۵: ۲۳).

با این حال بر اساس آموزه های کتاب مقدس مسلم و بی تردید است که عیسی علیه السلام به هنگام بازگشت در مقام مسیحا در میان ایمانداران داوری خواهد کرد:

«اما چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائکه مقدس خویش آید آن گاه بر کرسی جلال خود خواهد نشست و جمیع امت ها در حضور او جمع می شوند و آنها را از یکدیگر جدا می کند »(متی ۲۵: ۳۱-۳۲).

براساس شمار فراوانی از آیات کتاب مقدس، مراد از داوری عیسی علیه السلام در میان ایمانداران یافتن گناه و نافرمانی آنها و پس از آن تعیین عقوبت نیست بلکه مراد آن است که شخص ایماندار را بر اساس فرصت هایی که در اختیار داشته داوری نمایند،(متی۲۰: ۱-۱۶) و نیز داوری ایماندار است در مورد استعدادهایی که داشته است.(متی۶ ۲۵: ۱۴ – ۳۰) و البته پس از داوری است که پاداش داده خواهد شد: «زیرا پسر انسان خواهد آمد… و در آن وقت هر کسی را موافق اعمالش جزا خواهد داد.(متی۱۶: ۲۷ )

نجات قوم اسرائیل: اندیشه موعود در مسیحیت در حقیقت تداوم یک باور یهودی است؛ باوری که در طول سالیان متمادی هم به لحاظ مفهوم و هم به لحاظ مصادیق نمود و ظهورهای متفاوتی داشته است. باور این نکته که آنان قوم برگزیده خدایند و خدا به آنها وعده نجات داده است و آنان روزگاری نجات خواهند یافت، اندیشه ریشه داری بود؛ به همین دلیل است که آنان باور دارند که وقتی مسیح رجعت فرماید اول اسرائیل را از دشمنانش رهایی خواهد داد. (نک: ارمیا ۳۰: ۷؛ حزقیال ۱۴: ۱-۳) و البته به همین هم بسنده نخواهد کرد بلکه تمام اسرائیل را جمع خواهد کرد و خاندان اسرائیل و یهود را با هم متحد خواهد ساخت(نک: اشعیا ۱۱: ۱۱-۱۴ و ۶۲: ۴ و ارمیا۳۱: ۳۵ -۳۷ ) و در نهایت آنها را نجات خواهد داد و عهدی جدید با آنها استوار خواهد کرد.(نک: اشعیا۶۶: ۸ و ارمیا ۳۱: ۳۱-۳۴ ) همه این باورها بدون حتی اندکی کاستی در نگاه مسیحیان برای بازگشت دوباره مسیح ذکر شده اند. آنان حتی در تصاویری که برای مسیح به هنگام بازگشت کشیده اند او را با هیئتی مانند داود، با کلاه پادشاهی چنان که در نوشته های یهودیان به چشم می خورد، تصویر کرده اند. آموزه های عهد جدید نیز یکی از اهداف آمدن دوباره مسیح را همان نجات موعود بنی اسرائیل می داند:

«و هم چنین همگی اسرائیل نجات خواهند یافت چنان که مکتوب است که از صهیون نجات دهنده ظاهر خواهد شد.»(رومیان۱۸: ۲۶)

ناگفته نماند که مراد از نجات بنی اسرائیل به وسیله مسیح نجات همه آنها نیست بلکه تنها کسانی موفق می شوند از موهبت نجات مسیح به هنگام بازگشت بهره گیرند که به او ایمان آورده باشند و الا چون بی ایمانان از دنیا خواهند رفت.

داوری در میان امت ها: براساس عهد جدید یکی از کارهای مهم عیسی هنگام بازگشت، داوری او در میان همه امت ها است. البته این باور مثل باور پیشین یک اعتقاد صرفاً مسیحی نیست بلکه ریشه در آموزه های عهد عتیق دارد. لباس داوری در حقیقت لباسی است که در عهد عتیق بر تن مسیحا شده است. بر اساس عهد جدید، عیسی به هنگام بازگشت خود بر تخت پر جلالی خواهد نشست و در میان امت ها داوری خواهد کرد:

«اما چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائک مقدس خویش آید، آن گاه بر کرسی جلال خود خواهد نشست و جمیع امت ها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا می کند».(متی۲۵: ۳۱-۳۳)

اعطای آزادی و برکت دادن: براساس آموزه های عهد جدید، دیگر مطلبی که به هنگام بازگشت عیسی علیه السلام به وقوع خواهد پیوست، آزادی خلقت از قید فساد است:

«… امید که خود خلقت نیز از قید فساد خلاصی خواهد یافت».(متی ۲۵: ۳۱-۳۳ )

 در زمین تغییرات متعددی روی خواهد داد و زمین برکت خواهد یافت:

«و ایشان را و اطراف کوه را برکت خواهم ساخت و باران را در موسمش خواهم بارانید و بارش ها برکت خواهد بود».(حزقیال ۳۴: ۲۵ و ۲۶)

براساس عهد جدید، آینده پر جلال بنی اسرائیل که تمام باب یازدهم اشعیا به آن اشاره دارد و رستگاری خلقت و برکت زمین و وعده هایی چون «بیابان مثل گل سرخ خواهد شکفت و آب ها در بیابان و… در صحرا خواهد جوشید و مکان های خشک به چشمه های آب مبدل خواهد گشت»(اشعیا ۳۵: ۱-۱۰) وقتی انجام خواهد شد که پسر انسان بر تخت پر جلال خود بنشیند.(تیسین، ۱۳۵۶ش: ۳۴۳) پایباش (متوفای ۱۵۵میلادی) در توصیف این برکت می گوید:

«روزهایی فرا خواهد رسید که تاک ها رشد خواهند کرد، هر کدام ده هزار شاخه بزرگ تر خواهند داشت و دو شاخۀ بزرگ ده هزار شاخۀ کوچک و دو شاخۀ کوچک ده هزار خوشه انگور و هر خوشۀ انگور ده هزار انگور…»(همو: ۳۴۹ ).

ملکوت الاهی: یکی دیگر از اموری که به هنگام ظهور مسیح و بازگشت دوبارۀ او محقق خواهد شد «برقراری ملکوت خدا است». اصطلاح ملکوت خدا واژۀ پر دامنه ای است که در حقیقت و بر اساس اناجیل هم نوا (متی، لوقا، مرقس) هستۀ مرکزی تعالیم و آموزه های عیسی را تشکیل می دهد.[۲۱] ملکوت خدا در حقیقت تحقق همان است که خداوند به داود وعده داده بود مبنی بر این که «سلطنت او را تا ابد پایدار خواهد ساخت»(دوم سموئیل ۷: ۸-۱۶) و بارها آن را با سوگند تأیید نمود(مزامیر ۸۹: ۳). این وعده و سوگند با آمدن مسیح محقق خواهد شد. آموزۀ بازگشت دوباره عیسی علیه السلام به جهان و برقراری حکومت یک پارچه ای بر روی زمین، نزدیک به دو هزاره است مؤمنان مسیحی را به انتظار فرو برده است؛ انتظاری که گاه سبب تحولات عظیم سیاسی و اجتماعی شده است.[۲۲]

نتیجه گیری

آموزه بازگشت دوباره مسیح علیه السلام در مسیحیت کاتولیک به عنوان اصلی ترین و قدیمی ترین شاخه این دین جایگاه ویژ ه ای دارد که اهمیت آن بر کسی پوشیده نیست. مؤمنان مسیحی به امید آمدن دوباره او و زندگی در ملکوت او در زندگی ایمانی خود به مسیح علیه السلام اقتدا می کنند و خود را شبیه او می سازند. باید دانست اعتقاد به به بازگشت دوباره عیسی مسیح(ع)، آرمانی آینده ساز است که صرفاً در یک فرایند روحی و معنوی تأثیرگذار نیست. این «داور جهانی» که از جمله کارهای او تشکیل حکومت، برقراری ملکوت الهی یا همان وعدۀ پادشاهی خدا به داود، داوری در میان بنی اسرائیل و سایر امت ها و نیز پاداش دادن به ایمانداران است، کارکردی اجتماعی دارد. او با این کارکرد اجتماعی – که البته تلاش شده است سیاسی نگردد – می کوشد تا آیندۀ روشنی برای مسیحیان به ارمغان بیاورد. بنابراین باید گفت کارکرد این موعود یک کارکرد اجتماعی است و با تشکیل حکومت و برقراری حکمیت همراه است، با این حال نمی توان از بعد معنوی آن چشم پوشید، چه این که ظهور این موعود و بازگشت او تنها برای افرادی کارگر می افتد که پیش از این به باوری ویژه و ایمانی خاص دست یافته باشند، و عیسی علیه السلام را به عنوان مسیحا بپذیرند، با ایمانی که گاه به زندگی کردن در مسیح[۲۳] تعبیر شده است و از این جهت می توان ادعا کرد که موعود مسیحی کارکرد فردیِ قوی تر و برجسته تری دارد.

برخلاف تصویری که از موعود و منجی در پاره ای از ادیان و یا مکاتب وجود دارد، نجات بخشی موعود مسیحی به گونۀ یاد شده هرگز در محدودۀ زمان به انحصار کشیده نمی گردد و به عصر یا دوره ای خاص اختصاص نمی یابد. در این چهره از موعودگراییِ کتاب مقدس، نجاتِ موعود مقوله ای سیال و همیشگی بوده و تنها کافی است آدمی به موعود (=مسیح) ایمان بیاورد تا نجات یابد. هرگز نجات در گرو زمان خاص یا جغرافیای ویژه ای قرار نمی گیرد و آدمی هرگاه به این ایمان دست یابد به رستگاری رسیده است. البته این ویژگی را می توان شاخصۀ اصلی موعودگرایی مسیحی دانست چه این که در چهرۀ نخست از موعود مسیحی نیز چنین امتیازی وجود دارد.

نکته دیگر که بایسته است به آن اشاره شود نامشخص بودن زمان بازگشت عیسی علیه السلام است و این عدم تعیین سبب می شود تا چراغ امید برای همیشه فروزان بماند. او خود بارها بر این نکته تأکید می کند که: «اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد حتی… آسمان جز پدر من و بس.(متی۲۴: ۳۶) و به همین دلیل به آنها یادآور می شود که همیشه امیدوار و آماده باشند و «پس بیدار باشید زیرا که آن روز و ساعت را نمی دانید.»(متی ۲۵: ۱۳)

بازگشت دوبارۀ مسیح برخلاف ظهور نخستین او بازگشتی عیان و آشکار است: (نجیب، ۱۹۹۷م: ۱۱۹) از آن جا که بازگشت دوبارۀ او برای مجد و سیادت کلیسا تصویر و تفسیر شده است لازم است در بازگشتی آشکار این مهم را عملی سازد. به همین دلیل گفته شده است که: «مؤمنان صدای آمدنش را خواهند شنید و هر کس و هر چیز دیگر را ترک خواهند کرد».(همو: ۱۲۰) او خود بازگشت دوبارۀ خود چنین توصیف می کند: هم چنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می شود ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد.(متی ۲۴: ۲۷)

اهداف انتظار بازگشت مسیح نزد مسیحیان عبارتند از: پذیرش ایمانداران، دادرسی و پاداش دادن، نجات بنی اسرائیل، داوری در میان همه امت ها، آزاد ساختن و برکت دادن، برقراری ملکوت.

منابع

کتاب مقدس

– ا. کمپیس، توماس، اقتدا به مسیح، مترجم: سعید عدالت نژاد، تهران: طرح نو، سوم، ۱۳۸۹ش.

– ابن میمون، موسی، دلالة الحائرین، قاهره: مکتبة الثقافة الدینیة، بی تا.

– الامیرکانی، جیمس انس، نظام التعلیم فی علم اللاهوت القویم، بیروت: مطبعة الامیرکان، ۱۸۹۰ م.

– برانتل، جرج، آئین کاتولیک، مترجم: حسن قنبری، قم: مرکز مطالعات ادیان و مذاهب، ۱۳۸۱ش.

– بسام، مرتضی، المسیح بین القرآن و الانجیل، بیروت: الدارالإسلامیة، ۲۰۰۲م.

– بوست، جورج، قاموس الکتاب المقدس، بیروت: ال‍مطبعة الامیرکانیة، ۱۹۰۱ م.

– پیترز، اف، ئی، یهودیت، مسیحیت و اسلام، مترجم: حسین توفیقی، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ۱۳۸۴ش.

– تیسن، هنری، الاهیات مسیحی، مترجم: ط. میکائیلیان. تهران: انتشارات حیات ابدی، ۱۳۵۶ش.

– تیلیخ، پل، الاهیات سیستماتیک، مترجم: حسین نوروزی، تهران: حکمت، ۱۳۸۱ش.

– جو ویور، مری، درآمدی به مسیحیت، مترجم: حسن قنبری، قم: دانشگاه و مذاهب، ۱۳۸۱ ش.

– جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، قم: اسراء، هشتم، ۱۳۸۳ش.

– حلاق، سامی، مجتمع یسوع (تقالیده وعاداته)، بیروت: دارالمشرق، سوم، ۲۰۰۹م.

– حمودی، صبحی، معجم الایمان المسیحی، بیروت: دارالمشرق، ۱۹۹۴م.

– رابرتسون، آرچیبالد، عیسی اسطوره یا تاریخ، مترجم: حسین توفیقی، قم: دانشگاه و مذاهب، ۱۳۸۱ش.

– رسول زاده، عباس؛ باغبانی، جواد، شناخت کلیسای کاتولیک، تهران: سمت، ۱۳۹۳ش.

– صادق نیا، مهراب، «تصویر انتظار در عهد جدید»، فصل نامه مشرق موعود، شماره ۱، تابستان ۱۳۸۵.

– ———————–، قرآن و کتاب مقدس، قم: نشر هاجر، اول، ۱۳۹۳ش.

– الصدر، سیدرضا، المسیح فی القرآن، قم: بوستان کتاب، ۱۳۷۹ش.

– الصدوق، محمدبن علی بن بابویه القمی، التوحید، بیروت: داراحیاء التراث العربی، ۱۳۸۵ق.

– الصلیبی، کمال، البحث عن یسوع، قرائة جدیدة فی الاناجیل، اردن: دارالشروق، ۱۹۹۹م.

– القرطبی الاندلسی، موسی بن میمون، دلالة الحائرین، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۹۷۱م.

– کونگ، هانس، تاریخ کلیسای کاتولیک، مترجم: حسن قنبری، قم: دانشگاه ادیان و مذاهب، ۱۳۸۴ش.

– کاکس، هاروی، مسیحیت، مترجم: عبدالرحیم سلیمانی، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ۱۳۷۸ ش.

– کرینستون، جولیوس، انتظار مسیحا در آئین یهود، ترجمه حسین توفیقی، قم: دانشگاه ادیان و مذاهب، ۱۳۸۷ش.

– کهن، آبراهام، گنجینه ای از تلمود، مترجم: امیرفریدون گرگانی، تهران: اساطیر، ۱۳۹۰ش.

– لین، تونی، تاریخ تفکر مسیحی، مترجم: روبرت آسریان، تهران: نشر و پژوهش فروزان روز، ۱۳۸۰ش.

– مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، بیروت: دار الأضواء، ۱۴۰۳ق.

– مفتاح، احمدرضا؛ سلیمانی، حسین؛ قنبری، حسن، تعالیم کلیسای کاتولیک، قم: دانشگاه ادیان و مذاهب، ۱۳۹۳ ش.

– مولند، اینار، جهان مسیحیت، مترجم: محمدباقر انصاری و مسیح مهاجری، تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۸ش.

– میشل، توماس، کلام مسیحی، مترجم: حسین توفیقی، قم: دانشگاه ادیان و مذاهب، ۱۳۸۷ش.

– ناس، جان بایر، تاریخ جامع ادیان، تهران: علمی فرهنگی، ۱۳۹۲ش.

– نجیب، القص، المجیئ الثانی و نهایة التاریخ، قاهرة: دارالثقافة، ۱۹۹۷م.

– هاکس، جیمز، قاموس کتاب مقدس، تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۷۷ش.

– هامفری، کارپنتر، عیسی، مترجم: حسن کامشاد، تهران: طرح نو، ۱۳۷۵ش.

– هگل، فریدریش، استقرار شریعت در مذهب، مترجم: باقر پرهام، تهران: انتشارات قصیده، ۱۳۸۰ش.

– وان وورست، رابرت، مسیحیت از لابه لای متون، ترجمه: جواد باغبانی، قم: مؤسسه امام خمینی (، ۱۳۸۵ ش.

– ویلسون، برایان، دین مسیح، مترجم: حسن افشار، تهران: نشر مرکز، ۱۳۸۱ش.

– یاسپرس، کارل، مسیح، مترجم: احمد سمیعی، تهران: خوارزمی، ۱۳۷۳ش.

– الیسوعی، توماس میشل، المدخل الی العقیدة المسیحیة، بیروت: دارالمشرق، ۱۹۸۶ م.

– الیسوعی، صبحی حموی، الایمان الکاثولیکی: نصوص تعلیمیة صادرة عن السلطة الکنیسة، بیروت: دارالمشرق، ‎۱۹۹۹م.

– یعقوب الملطی، تادرس، الانجیل بحسب القدیس متی، لازقیه: منشورات مطرانیة الروم، ۱۹۹۵م.

– Dictionary of the Bible kingdom of God, London: Cassell, 1999.

– Dictionary of the Bible, London: Oxford University press , 1957.

– Kong, Hans, The Catholic Church: A Short History, Translated By: John Bowden, NewYork: A modern Library Chronicles Book , 2003.

– Marthaler, L. Berad, New Chatholic Encyclopedia, USA: Gale, 2002.

– O’Collins, Gerald, and Farrugia, Mario , Catholicism: The Story of Catholic Christianity, NewYork: Oxford University Press Inc, 2003.

– Stephen H. Travis , “Second Coming of Christ” in: The Oxford Companian Bible, USA: Blackwell Publishing, 2008.

– The Oxford Companion to the Bible, London: Oxford University Press, 1993.

پی نوشت ها:

[۱] Catholic Church

[۲] Eastern Orthodox Church

[۳] Protestant

[۴] Catholic

[۵] Katholicos

[۶] آنان برای استدلال خود به برخی از عبارات کتاب مقدس استدلال می کنند: «و دوازده شاگرد خود را طلبیده، ایشان را بر ارواح پلید قدرت داد که آنها را بیرون کنند و هر بیماری و رنجی را شفا دهند. و نام های دوازده رسول این است: اول شمعون معروف به پطرس و برادرش اندریاس؛ یعقوب بن زبدی و برادرش یوحنا؛ فیلپس و برتولما؛ توما و متای باجگیر؛ یعقوب بن حلفی و لبی معروف به تدی؛ شمعون قانوی و یهودای اسخریوطی که او را تسلیم نمود. این دوازده را عیسی فرستاده، به ایشان وصیت کرده، گفت: از راه امت ها مروید و در بلدی از سامریان داخل مشوید، بلکه نزد گوسفندان گم شده اسرائیل بروید. و چون می روید، موعظه کرده، گویید که ملکوت آسمان نزدیک است. بیماران را شفا دهید، ابرصان را طاهر سازید، مردگان را زنده کنید، دیوها را بیرون نمایید. مفت یافتید، مفت بدهید. طلا یا نقره یا مس در کمرهای خود ذخیره مکنید. و برای سفر، توشه دان یا دو پیراهن با کفش ها و عصاها برندارید؛ زیرا که مزدور مستحق خوراک خود است. در هر شهری یا قریه ای که داخل شوید، بپرسید که در آن جا که لیاقت دارد؟ پس در آن جا بمانید تا بیرون روید و چون به خانه ای درآئید، بر آن سلام نمایید؛ پس اگر خانه لایق باشد، سلام شما بر آن واقع خواهد شد و اگر نالایق بود، سلام شما به شما برخواهد گشت. و هرکه شما را قبول نکند یا به سخن شما گوش ندهد، از آن خانه یا شهر بیرون شده، خاک پاهای خود را برافشانید» (نک: متی ۱۰: ۱ تا ۱۵).

[۷] نک: نصّ پطرسی: «… ایشان را گفت: شما مرا که می دانید؟ شمعون پطرس در جواب گفت که تویی مسیح، پسر خدای زنده! عیسی(ع) در جواب وی گفت: خوشا به حال تو ای شمعون بن یونا! زیرا جسم و خون این را بر تو کشف نکرده، بلکه پدر من که در آسمان است. و من نیز تو را می گویم که تویی پطرس و بر این صخره کلیسای خود را بنا می کنم و ابواب جهنم بر آن استیلا نخواهد یافت. و کلیدهای ملکوت آسمان را به تو می سپارم؛ و آن چه بر زمین ببندی، در آسمان بسته گردد و آن چه در زمین گشایی، در آسمان گشوده شود» (متی ۱۶: ۱۳ تا ۲۰ ).

[۸] مانند: رساله اول پولس به تیموتائوس ۳: ۱ تا ۱۳. که در آن به این نام ها و شرایط اسقف، کشیش و شماس شدن اشاره دارد.

[۹] در برخی روایات مهدوی، از عیسی بن مریم(ع) به عنوان یکی از یاران حضرت مهدی(عج) یاد شده است که در زمان ظهور حضرت مهدی(عج) از آسمان نزول می کند و پشت سرآن حضرت قرار می گیرد و در نماز جماعت به ایشان اقتدا خواهد کرد و معاونت ایشان را بر عهده دارد. وی حامی و مروج حضرت حجت(عج) است که به هدایت مردم به ویژه اهل کتاب می پردازد. حضرت محمد(ص) نیز در روایتی براین حقیقت تأکید می کند و می فرماید: سپس هنگام ظهور حضرت مهدی (عج) عیسی بن مریم(ع) فرود می آید و پشت سر او (حضرت مهدی(عج))، نماز می خواند. پیامبر در روایت دیگری حضرت مسیح(ع) را حاکم عادل و شکننده صلیب ها در عصر ظهور معرفی می کند و می فرماید: قسم به کسی که جانم در دست اوست، نزدیک است که در میان شما، پسر مریم فرود بیاید. او حاکمی عادل است که صلیب را می شکند و خوک را می کشد و جزیه را بر می دارد (نک: مجلسی، ج۵۱، ۷۱؛ ج۵۲، ۳۸۲؛ بخاری، ج۲، ۲۶۵ ).

[۱۰] Eschatology

[۱۱] Second Coming

[۱۲] first Coming

[۱۳] Christology

[۱۴] Stephen H. Travis, “Second Coming of Christ” in: The Oxford Companian Bible

[۱۵] King of God” in: Dictionary of the Bible, p.216

[۱۶] مسیحیان از دیرباز عقیده دارند که مسیح دارای هر دو طبیعت انسانی و الاهی یا ناسوتی و لاهوتی است و مسئله آنان، همانا دفاع از این عقیده بوده که «طبیعت ها» جداگانه کاملاً الاهی و کاملاً انسانی در شخص واحد جمع می شوند. برای تبیین این موضوع از اندیشه یونانی بسیار وام گرفتند. الاهی دانان قدیمی مسیح را «کلمه» (لوگوس Logos) جاودانی خدا می دانند که صورت انسانی به خود گرفته و تجسّم یا تجسد(incarnation) یافته است. شورای نیقیه (۳۲۵م)، در پاسخ به عقیده آریوُسی ها که او را موجودی میان خدا و انسان می انگاشتند، او را «هم ذاتِ پدر» (هم ذات homoousion) تعریف کرد و بسیاری از نظریه هایی که در قرن های چهارم و پنجم رواج یافتند به عنوان نظریه های بدعت آمیز محکوم شدند. آپولیناریوُسی ها (Apolinarians) بر الوهیت مسیح تأکید می کردند اما انسانیت او را صرفاً جسمانی می دانستند. نسطوریان انسانیت مسیح را طوری از الوهیت او متمایز می کردند که تصوری از شخصیتی دوگانه به ذهن القا می کرد. افتیخسی ها (Eutychians) گمان می کردند که پیش از تجسّد خدا دو طبیعت، و پس از آن یک طبیعت «ادغام شده » وجود داشت. شورای خلقیدونیا (۴۵۱م) مرزهای درست اندیشی را این گونه مشخص کرد: «عیسی مسیح. .. به راستی خدا و به راستی انسان. .. برخوردار از روح و جسمی متناسب؛ از حیث الوهیت اش با پدر هم ذات و. .. از لحاظ انسانیت اش با ما از یک ذات. .. مشخص به دو طبیعت، بدون آمیزش… بدون جدایی.» اجتماعاتِ ناراضی، از جمله نسطوریان، پافشاری کردند. مونوفیزیت ها (monophysites) یا معتقدان به یک طبیعت تعلیم می دادند که پس از تجسّم خدا فقط یک طبیعت به حیات خود ادامه داده است. مونوتِلیت ها (monothelites) یا معتقدان به وحدت اراده تعلیم می دادند که فقط یک خواست یا اراده در مسیح وجود داشته است. پروتستان ها در آغاز «درست اندیش» جز در مورد توحیدگرایی باقی ماندند ولی بعداً به خداگرایی طبیعی روی آوردند. از قرن نوزدهم به بعد تغییر فلسفه ها و عقاید درباره طبیعت انسان موجب نظرپردازی های بیش تری شد. به طور کلی بر خلاف کلیسای نخستین انسان بودن مسیح به سهولت پذیرفته شده است، در حالیکه پذیرفتن الوهیت او کار دشوارتری بوده است. در نظریه های کنوسیس (kenosis) یا الوهیت زدایی از مسیح درباره مسیح چنان بحث می شود که گویی او خود را از «صفات» الاهی «تهی می کند» تا به صورت انسان درآید. تعریف خلقیدونی از همه سو به باد انتقاد گرفته شده اما هنوز میدان را خالی نکرده است (برگرفته از: فرهنگ ادیان جهان، مدخل مسیح شناسی با اندک تغییر و تلخیص).

[۱۷] mashiah

[۱۸] این عبارت از نظر اسلامی مورد مناقشه است؛ در موارد بسیاری از آیات شریفه قرآن کریم و روایات معصومان(، هرگونه تشبیه خداوند به انسان و یا هر موجود دیگری نفی شده است. در متون دینی اسلام به صراحت تأکید شده که خداوند شبیه هیچ موجود دیگری نیست؛ همانند آیه شریفه «لَیسَ کمِثْلِهِ شیءٌ» که در واقع مفسِّر هر متن دیگری است که در آن شائبه تشبیه یا تجسیم باشد. از نظر اسلام، خداوند متعال مجرّد از هرگونه ویژگی مادی است. از این رو، نمی توان خداوند را دارای صورت مادی تلقّی نمود. البته در روایاتی عبارت «انّ اللّه تعالی خلق آدم علی صورته » آمده که به عقیده دانشمندان اسلامی، نیز هرگز بر اینکه خداوند دارای صورت بشری است، دلالت ندارند. راوی در حدیثی از امام باقر علیه السلام در این باره می پرسد: «سَأَلْتُ أَبَاجَعْفَرٍ (ع) عمَّا یرْوُون «أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَی صُورَتِهِ»، فقال: «هِی صُورَةٌ مُحْدَثَةٌ مَخْلُوقَةٌ وَ اصْطَفَاهَا اللَّه وَ اختَارَهَا عَلَی سَائِرِ الصُّوَرِ الْمُخْتَلِفَةِ فأَضَافَهَا إِلَی نفْسِهِ کما أَضَافَ الْکعْبَةَ اِلَی نفْسِهِ وَ الرُّوح إِلَی نَفْسِهِ فَقَالَ: «بَیتِی» «وَنفَخْتُ فیهِ مِن رُوحِی»؛ از حضرت باقر(ع) درباره روایت «همانا خداوند آدم را بر صورت خود آفرید» پرسیدم. حضرت فرمودند: این صورت، صورتی است تازه آفریده شده که خداوند آن را برگزید و بر سایر صورت ها اختیار کرد. پس این صورت را به خودش نسبت داد؛ هم چنان که کعبه و روح را به سوی خود نسبت داد و فرمود: «خانه من »، «و در آن از روح خود دمیدم» (صدوق، ۱۳۸۵ق: ۱۰۳).

[۱۹] این کتاب در واقع، متن رسمی کلیسایی با تکیه بر کتاب مقدس، سنت کلیسا، آباء، نظریه پردازان کلیسا و مرجعیت تعلیمی کلیسا است. یکی از ممیزات این کتاب، شکل و قالب خاص آن است که تا حدی مشابه کتاب هایی از این دست در سنت دینی شیعی است و انتشار آن فرصتی را برای محققان فراهم می کند که از روی یک متن رسمی معتبر، با اعتقادات قدیم و جدید کاتولیکی آشنا شوند و زمینه خوبی را برای فهم ایمان کاتولیکی و گفت وگوی متقابل ایجاد می کند.پاپ ژان پل دوم (۱۶ اکتبر ۱۹۷۸ تا ۲ آوریل ۲۰۰۵) در مقدمه این کتاب می نویسید: «تعالیم دینی کلیسای کاتولیک گزارشی از ایمان کلیسا و عقیده کاتولیک است که کتاب مقدّس، سنّت رسولان و مرجعیت تعلیمی کلیسای کاتولیک آن را تصدیق می کند یا روشن می سازد. من آن را معیاری استوار برای تعلیم ایمان و ابزار صحیح و معتبری برای اتحاد کلیسایی می دانم. امید آن که به نوسازی آن چیزی که روح القدس همواره کلیسای خدا، بدن مسیح، را در مسیرش به سوی نور بی شائبه ملکوت به آن فرا می خواند، کمک کند. تصویب و نشر تعالیم دینی کلیسای کاتولیک نشانگر خدمتی است که جانشین پطرس می خواهد به کلیسای مقدّس کاتولیک و به تمام کلیساهای خاصی که با مقام رسولی رُم در حالت دوستی و مشارکت بسر می برند، انجام دهد: این خدمت آن است که ایمان تمام پیروان خداوند را تقویت و تثبیت کند و نیز اتحاد در ایمان واجد رسولی را مستحکم نماید » (مفتاح و همکاران، ۱۳۹۳ ش: مقدمه پاپ ژان پل دوم ).

[۲۰] در این تفاسیر گاه سخن از آن است که او به آسمان باز خواهد گشت: «تا خداوند را در هوا استقبال کنیم»(تسالوکانیان اول، ۴: ۱۶-۱۷) و گاه از بازگشت او به زمین سخن رفته است: «همین عیسی که از سوی شما به آسمان بالا برده شد باز خواهد آمد»(اعمال، ۱: ۱۱) با مشاهده این تفاسیر و آیاتی که در تأیید هر یک وجود دارد می توان دریافت که آمدن دوباره مسیح دو مرحله دارد. مرحله نخست بازگشت او به هوا یا آسمان است و مرحله دوم رجعت ملکی و زمینی او. (نک: تیسین، ۱۳۵۶ش: ۳۳۱ و ۳۲۸).

[۲۱] Dictionary of the Bible kingdom of God P. 216

[۲۲] Encyclopedia of millennialism, p 245

[۲۳] نک: این تعبیر در رسایل پولس به ویژه رومیان فراوان به کار رفته است.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.